تبليغاتX
نیلو نمکدون

نیلو نمکدون

نوشته های من و خودم

مرگ پایان کبوتر نیست

سلام من چند روزی نبودم.از همین جا به دختر خاله هام به خاطر فوت مادر و پدر و  خاهر و خواهر زاده خرد سالشان تسلیت میگم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

دیشب روی پله های معبد زنی را دیدم که میان دو مرد نشسته بود.یک روی چهره اش پریده رنگ بود و روی دیگر بر افروخته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

؟

 

دیشب تفریح تازه ای اختراع کردم. و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان دوان به خانه ام آمدند.بر در خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازه من با هم جنگیدند. یکی فریاد میزد {این گناه است}__ دیگری می گفت{عین تقواست}

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 9:28 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

کاشکی

کاش هنوزم دوست داشتم......کاش بازم دلم می خواست با تو باشم.....کاش کمتر به خاطراتمون میخندیدم.... کاش یه کم حرفایی رو که میزدی رو باور میکردم....کاش میرفتی یه جایی که نمیدیدمت..... اونجوری شاید میفهمیدم چرا انقدر بهت فکر میکنم.(؟).

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

می گن پسرا می خوان اولی باشن ولی دختر ها آخری........خوش بحال پسرا چون خواستشون عملی میشه ولی دخترا...........می گن عشق اول تا آخر عمر تو قلب آدما میمونه(!)بازم خوش بحال پسرا.............میگن پسرا زود فراموش میکنن. بازم خوش بحالشون........می گن اگه پسرا بخوان دوباره آشتی کنن این یه خواهشه ولی دخترا یه............خوش بحالشون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

 

قفسی بايد ساخت

هرچه در دنيا گنجشک و قناری هست

با پرستوها

و کبوترها

همه را بايد يک جا به قفس انداخت

روزگاری است که پرواز کبوترها

در فضا ممنوع است

که چرا

به حريم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است

فريدون مشيری

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

از دلتنگی هام گفتم.از این که چه قدر تنهام.از این که یه روز منم میخندیدم(!).و این که چه طور همه چیزمو گم کردم.بهت گفتم که چقدر بهت عادت کردم.و چه قدر دلم می خواد لحظه هام رو با تو قسمت کنم...............ولی هیچ وقت نفهمیدم وقتی سرم رو گرفتم بالا تو از کی رفته بودی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

یار دبستانی من

خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواس

مثل شما با این سر و شکل و لباس

کپه نور ما سبک تر از هواس

خورشید خانم رهاتر از من و شماست

هر کی میخواد با کلاشی

سر کلاس نقاشی

پیرهن گلدار نکشیم

خاطره یار نکشیم

درخت سر باز نکشیم

بد تر از اون ساز نکشیم

باید بدونه عاقبت

دو بال پرواز میکشیم

درای این مدرسه رو

رنگی و دلبازمیکشیم

رو کاغذای بی صدا

ساز میکشیم ساز میکشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  |