تبليغاتX
نیلو نمکدون

نیلو نمکدون

نوشته های من و خودم

    
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

اولین طنز

نامه مامان غضنفر به غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده همين ديگه .. خبر جديدي نيست قربانت .. مادرت راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

با اجازه فشی

 

همه مي خوان بخونن درس ، ولي دارن از مدرسه ترس
روحيه ها مي شن كشته ،‌ 9 ملت گرو هشته
دارم مي خورم من حرص ، يه سري مي خورن مثل خرس
مي شن گنده و خرمايه ، واسه كشتن مغزا پايه
واسه بچه ها نمي كنن فكري ، جواب اعتراضا چيه ؟ زكي!
كتابا هستن مال عهد بوق ،‌ بچه ها ندارن هيچي شوق
نمي كنم سر بحثو من باز ، اين قصه داره سر دراز

شما چي مي گين؟

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

کرم کتاب

سلام. واقعا مرسی از نظراتون.با این نظر ها آدم به نوشتن امید پیدا میکنه(بازم مرسی)

 

کتابی که می خوام این هفته معرفی کنم اسمش استخوان های دوست داشتنی هست .این کتاب نوشته(آلیس سبالد) و برگردان میترا معتضد هست.برای کسانی  که به رمان علاقه دارن این کتاب میتونه ارضاعشون کنه...به اولین جمله این کتاب توجه کنید:نام من سوزی سالمون بود .من چهارده ساله بودم که در 6دسامبر 1973به قتل رسیدم!

یه مدلی از فرم این داستان خیلی خوشم اومد.داستانش کیلویی نیست به خدا!

قیمت این کتاب 2500 تومنه و نشر البرز چاپش کرده.....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

تبلیغاتی

کارت اینترنت فقط آلفا!!!!!!!!!!

 

مزیت این کارت نسبت به بقیه کارت ها اینه که پروکسی نداره!

 

حال کردی تبلیغات رو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

قرارمون یادت نره

قرار بود دوستم داشته باشی   ولی حالا ازم متنفری

 

قرار بود با هم درس بخونیم  ولی فقط منو از درس خوندن انداختی

 

قرار بود فقط مال من باشی  ولی حالا یه شهری باتو دوستن

 

قرار بود پشتیبان روزای تنهائیم باشی

 

ولی حالا همه میگن این چرا با تو اینجوری رفتار میکنه؟

 

قرار بود برام دو تا بال پرواز بسازی

 

ولی تو که پاهای منو هم شکستی!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

برای تو!

تو مثل يه اتفاقي كه ميخواد يه روز بيفته

مثل اون شعري تري كه هيچ كسي هنوز نگفته

مثل قاب عكس سردي كه نشسته روي ديوار

مثل اشكايي كه آروم ميچكن رو سيم گيتار

رو سيمه گيتار

دست تو حسيه مثل چيدن سيباي قرمز

مثل سينه ريزي كه روش مينويسم:

بي تو هرگز... بي تو هرگز... بي تو هرگز

تو مثه يه اتّفاقي كه مي خواد يه روز بيفته

مثه اون شعر تلخي كه هيچ كسي هنوز نگفته

مثه قاب عكس سردي كه نشسته روي ديوار

مثه اشكايي كه آروم مي چكن رو سيم گيتار

بي تو هرگز بي تو هرگز بي تو هرگز

دست تو حسّيه مثل چيدن سيباي قرمز

مثه سينه ريزي كه روش مي نويسم بي تو هرگز

مثه داغ يه كويري بعد يك دعاي بارون

مثه نقش فال قهوه توي كوچه هاي تهرون

تو مثه يه اتّفاقي كه مي خواد يه روز بيفته

مثه اون شعر تري كه هيچ كسي هنوز نگفته

مثه قاب عكس سردي كه نشسته روي ديوار

مثه اشكايي كه آروم ميچكن رو سيم گيتار

تو مثه

تو مثه يه اتّفاقي

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  |