اه اه اه اه اه
اینترنت هم که شد مثل دنیای خودمون.همین الان داشتم فکر میکردم.شما هم توجه کنید:
عشق مجازی: از طریق چت و مخلفاتش
ازدواج مجازی:اونائی که rosechat رو یادشونه میدونن چی میگم
گدای مجازی:اونایی که التماس میکنن برای یه دونه نظر
خرید مجازی:توضیح نداره
پارتی مجازی:دعوت قبلی چت روم های اختصاصی
هیجان مجازی:انواع بازی ها و گیم ها
طلاق مجازی:ignore
زبان مجازی:phinglish
شایعات مجازی: مثلا:اگه این pmرو به تمام add لیستتون نفرستید.......میگن اینترنت اراک به مدت 1ماه میخواد قطع بشه......
طرفدارای مجازی:طرفدارای cloob وorkut
تبلیغات مجازی:با این نوع تبلیغات تمام خوانندگان من کاملا آشنائی دارن
چیز مجازی: ...................
بوس مجازی:
اعتیاد مجازی:همه اون کسائی که تا کارت اینترتشون تموم نشه از پای کام بلند نمیشن
سر کار گذاشتن مجازی:با آدی جنس مخالف طرف رو به خودش گره بزنی
ویروس مجازی:همتون کاملا درد شو احساس کردید
جانباز و نقص عضو مجازی:تروجان
با کلاس مجازی: جمیع جوات های واقعی
دزد مجازی:جمیع هکر ها و گاگول هائی که مطلب میدزدن
پر طرفار واقعی:نیلو نمکدون :D
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون
|
تصور کن
اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!
جهانی که تو اون پول و نزاد قدرت ارزش نیست
جواب هم صدائی ها پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذاره
همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن
تو روزنامه نمی خونی نهنگا خود کشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و تابوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که زندان یه افسانست
تمام جنگهای دنیا شدن مشموا آتش بس
کسی آقای دنیا نیست برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی بشی تابیر این رویا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون
|
این ترانه شاید از تمام ترانه های عاشقانه برای من جذاب تر باشه.
حالا معنیشو از زبان من بخون
یار دبستانی من (همون دبستانی که معلم کلاس اولش کوروش بود)
با من و همراه منی (مثل همون موقع که مغول حمله کرد)
چوب الف بر سر ماست (چیزای کشیدیم که از یادم نمیره)
بغض منو آه منی (. حتی بعضی جاها به جای من شکنجه شدی و منم پا به پات زجر کشیدم)
حک شده اسم من و تو (پیوندی که بین ماست و زرتشت سعی کرد محکمش کنه!)
رو تن این تخته سیاه (و همه جا میشه دیدش حتی بد ترین جاها)
ترکه بیداد و ستم (ظلمی که تو تاریخ تحمل کردیم و انگار کمه)
مونده هنوز رو تن ما (مثل مهر بر پیشانی ماست گر چه هنوز ادامه دارد)
دشت بی فرهنگی ما (که به بزرگی کویر و لوته و هر چه میکشیم از آن میکشیم)
هرزه تموم علفاش (واقعا این فرهنگ ما هرز رفته کجاست اون باغبون؟)
خوب اگه خوب (!)
بد اگه بد (!)
مرده دلای آدماش (از همون موقع مرد که اجازه دادن بیگانه بر ایران حکومت کنه)
دست منو تو باید این (با فکر جوونی همت )
پرده هارو پاره کنه (میتونیم نور آزادی رو ببینیم و از آفتابش به خدا برسیم)
کی میتونه به جز منو تو (باور کن اگه تو نخوای کیه که به فکر منو تو باشه؟)
درد مارو چاره کنه (واقعا کی؟هر کی اومد که خودش یه درد شد!)
یار دبستانی من (ای کسی که فرزند داریوش بزرگی!×)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون
|
من سیاسی نیستم
فقط دیدم
دیدم که این شهر چقدر سیاه است
و دیگر کبوتری از زور دود جرات پرواز ندارد
من سیاسی نیستم
فقط دیدم
دیدم که سفره ی همسایه نانش چه کپک زده بود
من سیاسی نیستم
فقط شنیدم گنجشک های بومی
به جای جیک جیک چه نعره های بلندی میزنند(حتمان آنها هم فقط دیده بودند)
من سیاسی نیستم
فقط به صدا های روزمره
گوش دادم و سعی کردم درک کنم
من سیاسی نیستم ولی حرکت درد را
که در زیر پوست این شهر
مثل کرم تونل زده بود را
حس کردم
و بوی گند فاضلاب های شهری را با تمام وجود استشمام کردم
من سیاسی نیستم
فقط دیدم که چه طور
به دیوانه اجازه ی فکر کردن ندادند
و بعد چه گونه سر زنشش کردند!
اه!گفتم که من سیاسی نیستم
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون
|
این مطلبو اگه نمی نوشتم خیلی یه جوریم میشد.
آقای ((ع.گلسرخی))که مطمئنا از دست نشانده های جناب ناصر پورپیرار هستید و در گفته های خود مسلک کومونیستی خود را بر ملا ساخته ای و به انکار وجود شخصيت و دين زرتشت پرداخته و آن را حاصل جعل محافل يهودي- شعوبي دانسته اید ودر دسترس نبودن متنهاي اوستايي- زرتشتي را از عصر ساساني، دليل جعلي بودن دين زرتشت ميانگارد، اماشما غافل از اين حقيقت عيانید كه تا پيش از اسلام، در ايران هرگز سنت و ضرورت نگارش متون ديني وجود نداشته است تا در نتيجهي آن زرتشتيان بخواهند به كتابت فراگير متون ديني خود بپردازند. اما پس از اسلام، زرتشتيان، در تلاش براي ايستادگي و استواري در برابر اسلام، دين نوآمدهي حاكم، به كتابت فراگير متون ديني خود روي آوردند، و بدين گونه، اينك، متوني زرتشتي بسياري در دسترس است كه هر چند پس از اسلام به رشتهي تحرير درآمدهاند، اما بازگو كننده و ناقل سنتها و آموزههاي ديرين و ديرپاي زرتشتي هستند. بر اين اساس و بدين قياس، آيا بايد قرآن را كه چند صد سال پس از پيامبر به كتابت درآمده (به گفتهي پورپيرار: «خط قابل نگارش عرب در آخر قرن سوم تدوين شده است»!) دروغين، و محمد را شخصيتي جعلي پنداشت؟آیا میتوان متن های مانوی ؛ چنان كه ماني در كتاب "شاپورگان" خود از زرتشت به عنوان پيامبر راستين پيش از خود كه در ايران مبعوث شده بود، ياد ميكند: آثار الباقيه، ابوريحان بيروني، ترجمهي اكبر داناسرشت، انتشارات اميركبير، 1377، ص 3و هزارا متن یونانی را که همه دال بر وجود زردشت است را ندیده گرفت؟0از جانب پورپيرار و عقبهي او براي رد اصالت و اعتبار اين متون عرضه شده است؟ تاكنون جز تكرار طوطيوار «يهوديساخته» بودن اين متون، چيز ديگري را از زبان پورپيرارها نشنيدهايم.!!!
چنان كه ديدهايم، پورپيرار و اتباع وي، به راحتي از اين اسناد گويا و شفاف و معتبر چشم ميپوشند و هر جا كه امكان چشم پوشي نباشد، آن آثار را طبق معمول، حاصل جعل محافل يهودي- شعوبياي ميانگارند كه تنها در تاريكخانهي ذهن پوسيدهي آنان موجوديت دارند.و مطمئنم که اگر کمی بیشتر و با دقت تر دین زردشت را مطالعه کرده بودید هرگز روشن نگه داشتن آتش را ناشی از آتس پرست بودن نمی دانستید!!!!و متوجه می شدید که دفن مردگان زردشتی به این سبک به دلیل احترام زیادیست که برای طبیعت قاعلند نه مزخرفاتی که شما فرمودید!
در آخر امیدوارم کمی. فقط کمی معقول تر و منطقی تر صحبت کنید و اطاعت کور کورانه از کسی که خودش هم تفکرات درستی ندارد ننمائید و بدانید برای تبلیغ آئین خویش روش های بهتری از انکار دین دیگر و گفتن کذب است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون
|