تبليغاتX
نیلو نمکدون

نیلو نمکدون

نوشته های من و خودم

 

 

 

 

امیدی هست به فردا ؟ میخوام باشم من رها

نمونده برام هیچی شوق همه چیز میزنه تو زوق

دیگه درومده آهم تازه من که اول راهم!

از زندگیم خستم غرورمو خودم شکستم

تف به این زندگی سگی با تیغ بریده میشه رگی

خونی که تو رگا جریان داره گوله گوله نفرت ازش میباره

این منم که میخوام گم بشم تو زندگی

بغض تو گلوم شده باعث گرفتگی

از هرچی لحظه و ثانیه ست حالم میخوره به هم

با گذشتم اونا به زندگیم اظافه میشه غم

مثل عروسکای صحنه میکنیم بازی من نیستم از این نقش راضی

گوش کن نمایشنامه نویس دیالوگای منو دیگه ننویس!

تو بازی جمع و تفریق مثل صفر میمونم . دریغ

من که ندارم تاثیر پس چرا اونجا هستم اثیر؟

آهای تویی که داری این شعرو میخونی خود تو از زندگی چی میدونی؟

توی دنیای تو شادی هست؟ تا حالا چند بار رسیدی به بنبست؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  |