تبليغاتX
نیلو نمکدون

نیلو نمکدون

نوشته های من و خودم

نیلو نمکدون برگشت

سلاممممممم....خوبی؟

دوباره برگشتم.......

امتحانامون شروع شده....تا حالا ( چهار شنبه .ساعت ۱۱) اتفاقی نیفتاده که اعصابمو داغون کنه!   

سال دیگه هم که تموم بشه میخوام از اراک برم......از این شهر سرد و آدمای یخیش متنفرم......

میخوام تا میبتونم دور بشم......شاید  یادم بره  یه روزی ..............................................

 

از این به بعد هر هفته آپ میکنم...خوش حال میشم   بهم سر بزنید و نظر بدید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

راستی ذست  آفا  فرامرز هم به خاطر اینکه  وبلاگمو پس گرفت درد نکنه
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

این نامه منو خیلی تکون داد........

ای کاش هیچ نامه ای هیچ وقت به مقصد نمیرسید......

 

نامه‌های بعدی، کی و چگونه به مقصد خواهند رسید؟

پس از 18 سال........کی میدونه ..........

فقط باید منتظر بازتاب امریکا و سازمان ملل بود........

آن وقت دیگه خر بیا رو باقالی بار کن.........

 


بسم الله الرحمن الرحيم

امام خمینیبا ياری خداوند و با سلام و صلوات به انبيا بزرگوار الهی و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين، حال كه مسوولين نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌‏باشند، صريحا اعتراف مي‌‏كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌‏ها هيچ پيروزی به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسوولين دلسوز نظامی و سياسی نظام جمهوری اسلامی از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌‏داند و با قاطعيت می گويند كه يك دهم سلاح‌‏هايی را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارنده‌‏اند، به هيچ وجه و با هيچ قيمتی نمي‌‏شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكی از دهها گزارش نظامی سياسی است كه بعد از شكست‌‏های اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشينی فرمانده كل نيروهای مسلح, فرمانده سپاه يكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌‏باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌‏های شيميايی و نبود وسائل خنثي‌‏كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌‏نمايم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 67/4/2 نگاشته است، اشاره مي‌‏شود.

فرمانده مزبور نوشته است؛ تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزی نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست مي‌‏آوريم قدرت عمليات انهدامی و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما دارای 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپيمای جنگی و 300 هلي‌‏كوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاحهای ليزر و اتم كه از ضرورت‌‏های جنگ در آن موقع است داشته باشيم، مي‌‏توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندی داشته باشيم.

وی مي‌‏گويد؛ قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند.

او آورده است؛ البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود و اين فرمانده مهم‌‏ترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته و آورده است كه بعيد به نظر مي‌‏رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتواند به تعهد خود عمل كنند، البته با ذكر اين مطالب مي‌‏گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاری بيش نيست. نخست وزير از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زيرصفر اعلام كرده‌‏اند، مسوولين جنگ مي‌‏گويند تنها سلاح‌‏هايی را كه در شكست‌‏های اخير از دست داده‌‏ايم به اندازه تمام بودجه‌‏ای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسوولين سياسی مي‌‏گويند از آنجا كه مردم فهميده‌‏اند پيروزی سريعی به دست نمي‌‏آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌‏دانيد كه اين تصميم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صيانت از دين او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشيم خرج مي‌‏كنم، خداوندا!  ما برای دين تو قيام كرديم و برای دين تو جنگيديم و برای حفظ دين تو آتش‌‏بس را قبول مي‌‏كنيم.

خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌‏ای با آمريكا و شوروی و تمامی قدرت‌‏های جهان سر سازش نداريم و سازش با ابرقدرت‌‏ها و قدرت‌‏ها را پشت كردن به اصول اسلامی خود مي‌‏دانيم.  خداوندا! در جهان شرك و كفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حيله و دورويی ما غريبيم، تو خود ياريمان كن.

خداوندا! در هميشه تاريخ وقتی انبيا و اوليا و علما تصميم گرفته‌‏اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌‏ای كه دور از فساد و تباهی تشكيل دهند، با مخالفت‌‏های ابوجهل‌‏ها و ابوسفيان‌‏های زمان خود مواجه شده‌‏اند.

خداوندا! ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كرديم، غير از تو هيچ كس را نداريم. ما را برای اجرای فرامين و قوانين خود ياری فرما.

خداوندا!  از تو مي‌‏خواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصيبم فرمائی. گفتم جلسه‌‏ای تشكيل گردد، آتش بس را به مردم تفهيم نمايند، مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌‏گويم بايد تمام هم‌‏تان در توجيه اين كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس‌‏العمل مي‌‏شود. شما مي‌‏دانيد كه مسوولين رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌‏مان چنين تصميمی گرفته‌‏اند، خدا را در نظر بگيريد و هرچه اتفاق مي‌‏افتد ازدوست بدانيد.والسلام علينا و علی عبادالله الصالحين.

روح‌‏الله الموسوی الخميني

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سلاممممممممممم...... خوبی؟!!

 

چه خبرا؟ این طرف ها که خبر خاصی نیست..... راستش حالم زیاد خوب نیست... آخه یه صحنه وحشتناک دیدم....وایییییییی!!!!!!! یه پسره ای دستش تا آرنج تو دماغش بود....... احتمالا داشت مغزشو می خاروند.... به خدا داشت حالم به هم میخورد.... جای همتون خالی.......اینو گفتم که تو هم حالمو درک کنی و در شادی هام شریک بشی.....

*********************

! کرم کتاب رو یادته؟ نمیدونم چی شد که به کلی فراموش شد... قرار بود تیک هم کمکم کنه... امروز داشتم آرشیو رو ورق میزدم که دیدمش... نظرتون چیه دوباره راه اندازیش کنیم؟؟

 

********************

 

  اینم مال  مجتبی جونم

 

 

 

********************

برو بریم مطلب این هفته.........

 

من که شخصا دوست ندارم به جای یکی از شخصیت های این مکالمه تلفنی باشم... تو چی؟؟؟؟؟

 

پشتیبان:سلام.قسمت پشتیبانی...میتونم کمکتون کنم؟

مشتری:بله. روی این کامپیتری که به من فروختید با برنامه word مشکل دارم.

پشتیبان:جه نوع مشکلی دارید قربان؟

مشتری:خب. من در حال تایپ بودم که همه کلمات ناگهان غیب شدند.

پشتیبان:غیب شدند؟

مشتری:بله آقا ناپدید شدند.....

پشتیبان:خب در حال حاظر روی صفحه نمایش چه چیزی میبینید؟

مشتری:هیچ چیز....کاملا خالیه... هر چیزی که تایپ میکنم اتفاقی نمی افته....

پشتیبان:ببینم شما هنوز تو محیط word هستید یا از آن خارج شدید؟

مشتری:چه طور بفهمم که کجا هستم؟

پشتیبان:(اوه..بزار از یه راه دیگه امتحان کنم) شما توی کدام درایو هستید؟ درایو C؟

مشتری:نه ...من فقط 4 تا درایو دارم...نه 30 تا....

پشتیبان:(واییی! چه منگلیه این... شاید کامپیوترش هنگ کرده....) خب مهم نیست...میتونید مگسک رو توی صفحه تکون بدید؟

مشتری:مگس چیه آقا جان... من نمیتونم چیزی رو تایپ کنم.

پشتیبان:( گیر یه آدمی افتادم ها! به نظرم یه بوق شنیدم. شاید کابل مونیتورش جداشده) نمایشگرتون یه چراغ power داره... میبینیدش؟

مشتری:نمایشگر چیه؟

پشتیبان:اونی که شبیه تلویزیونه....بهش میگن مونیتور ...باید یه چراغ کوچیک داشته باشه که نشون میده خاموشه یا نه... میبینیدش؟

مشتری:من نمیبینم.

پشتیبان:خب پس پشت مونیتور رو نگا کنید..جایی که یه کابل بهش وصله... پیداش کردید؟

مشتری:(بعد از کلی سرو صدا) بله به گمونم.

پشتیبان:آفرین... تهش به پریز وصله؟

مشتری:بله وصله.

پشتیبان:(جالبه. فکر کنم دستش به دکمه مونیتور خورده و خاموشش کرده. بد بختی اینه که نمیتونم ازش بخوام به مونیتور دست بزنه! معلوم هم نیست مونیتورش چه مارکیه و چند تا دکمه داره! شاید هم کابل مربوط به کارت گرافیک قعطه!)) وقتی پشت مونیتور رو دیدید دقت کردید که دو تا کابل بهش وصله؟

مشتری:نه.................

پشتیبان:یه نگا بندازید و اون یکی رو هم پیدا کنید لطفا.

مشتری:( باز هم سرو صدا) نمیشه!!!!!!!!!

پشتیبان:شمامیبینیدش... مگه نه؟

مشتری:خیر..........................

پشتیبان:یعنی اگه حتی تکیه بدید و روش خم بشید؟

مشتری:نه آقا جان...نمیشه...چون از این زاویه دید درستی ندارم...تاریکه!

پشتیبان:تاریکه؟؟؟؟؟؟؟؟

مشتری:بله .چراغ های اتاقم خاموشه و تنها روشنایی که دارم از پنجره هست.

پشتیبان:خب پس چراغای اتاقتونو روشن کنید......

مشتری:نمیتونم

پشتیبان: چرا نمیتونید؟

مشتری:چون برق قطع شده....

پشتیبان:چی؟؟؟؟ برق..... قعطه؟!!!

مشتری:بله.

پشتیبان:پس اجازه بدید راهنماییتون کنم... جهبه های کامپیوترتون رو دارید؟

مشتری:بله...دارم....

پشتیبان:پس بیاریدشون و کامپیوترتونو توش به دقت بسته بندی کنید و پسش بیارید و پولتونو پس بگیرید...کامپیوتر برای شما زیادی پیشرفته هست. شما برای تایپ احتیاج به یه ماشین تحریر قدیمی دارید. آدرس بدم برید بگیرید؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

پانی

نام:   پانی (مخفف پانته آ)

سن :  ۱۹ ساله

محل سکونت :  تهران

میزان تحصیلات:   دیپلم

ورزش مورد علاقه:   اسکی

 

ــ چی شد وارد سبک رپ شدی؟

 سبک رپ رو دوست دارم و علاقه خاصی هم به صدای خودم دارم.

ــ نظر خانواده چيه؟ آیا در جریان بودن؟

 مادرم خیلی تشویقم کرد ولی پدرم اوایل می ترسید ولی بعد از اینکه چندتا آهنگ خوندم و مشکلی پیش نیومد اونهم حل شد.

ــ شعرهاتو چه کسی می نویسه؟

 بیشتر شعرهای خودمه و بعضی وقتها هم با کمک یکی از دوستام شعر می گم و یا از اشعار دیگران استفاده می کنم. مثلا در آهنگ "فراموش" از یکی از شعرهای مریم حیدرزاده و با کمی تغییرات استفاده کردم.

ــ شعر ها از کجا الهام می گيره؟

 بستگی داره ولی بیشتر وقتها در تاکسی این الهام اتفاق می افته!

ــ در آهنگ فراموش یکی دیگه هم  هم صدا است؟

 آره سیاوش، که الان در ایران نیست.

ــ رپ خوندن، اونهم برای یک دختر در ایران چه جوريه؟

 محدودیت های خودش رو داره. نمیشه همه احساسات رو بیان کرد.

ــ ولی در آهنگها خیلی شاخ و شونه می کشی؟

 خوب تا یک حدی اینها واقعيه و بعضی وقتها اتفاق می افته ولی نه زیاد!

ــ ولی وقتی به آهنگها گوش می کنیم، تصویر یک گروه خیابانی (مدل آمریکایی!) به ذهن مياد؟

 نه اصلا اینجوری نیست. این کارها رو بیشتر برای جذابتر کردن آهنگها می کنیم. بیشترپسرهاست که با این نوع آهنگها بهشون برمی خوره. پسرها موجودات حسودی هستن و نمی توانن بیین که یک دختر برای اونها شاخ و شانه می کشه!

ــ جریان آهنگ "صفحه" چیه؟

 این آهنگ رو سال پیش خوندم برای اون پسرهایی که پشت سر دخترها حرف می زنن، وقتی که اون دختر محلشون نمی ذاره.

ــ آهنگ ها رو چه جوری پخش می کنی؟

 بعضی آهنگها مثل صفحه دست به دست پخش شده، بعضی ها هم از طریق اینترنت.

ــ فکر می کنی نهضت دخترهای رپ خون شروع شده؟

 نه هنوز، الان اونقدر زیاد نشده بعضی ها هم که رپ می خونن یکهو وارد یک سبک دیگه می شن ولی کلا امیدوارم که تعدادمون بیشتر بشه!

ــ فکر می کنی که دخترهای رپ خون به چه چیزهایی می تونن اشاره کنن که پسرها نمی تونن؟

 در ایران مشکلات دخترها خیلی بیشتر از پسرها است. در این آهنگها میشه به این مشکلات اشاره کرد و از جهتی این جور آهنگ می تونه زبان دخترهایی باشه که اجازه ندارن حرفشون رو بزنن.

ــ تا چه حد تصمیم داری که در این کار بری جلو؟

 من الان در آغاز کار هستم. خیلی چیزهاست که باید بگیرم. تصمیم دارم که فعلا ادامه بدم و برم جلو.

ــ شایع شده بود که ازدواج کردی و کار رو ول کردی؟

 کار رو برای یک مدتی ول کرده بودم ولی از ازدواج خبری نیست!

ــ جریان آهنگ بچه رپها چی هست؟

 من قرار بود که در خوندن این آهنگ همکاری کنم ولی سگم در استودیو همراهم بود و اذیت می کرد بیشتر از پس خوانی نتونستم کمک کنم.

ــ با سختگیریهایی که برای بیرون آوردن سگها هست چی کار می کنی؟

 سگ من فوت کرد!

ــ به عنوان انتقام کشتیش؟

 نه با توجه به شرایط سخت موجود سکته کرد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سالگرد ۱۸ تیر گرامی باد

سلاممممممممممم.........خوبیدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

دوباره برگشتم

*****************

سالگرد ۱۸ تیر گرامی باد

..............................

خدا میخواست ما گمراه باشیم

همیشه مانده ی این راه باشیم

خدا نخواسته   تا    من    و     تو

شهید    کوی دانشگاه    باشیم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سلام به همگی

اصلا وقت آپ کردن ندارم این رو هم فقط نوشتم که در وب لاگم رو تخته نکنن.............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

خدافظی که زیاد نمکدونی نیست

دلم گرفته...دوست دارم برم یه جایی که نه تو باشی...نه مامانم...نه ملیسا...نه فرنوش...نه بابا...یه جایی که هیچ مغازه ای نداشته باشه...یه جایی که هیچ ادمی رو نداره....جایی رو سراغ داری؟

 

به یاهو بای دادم...اینم مثلا آخرین مطلب وبلاگه...مرسی که منو یه مدت تحمل کردید... دلم واسه نوشتن تنگ میشه ولی الان دیگه نیلویی نیست که بخواد چیزی بنویسه...یه دختره دیگه شدم که خودمم خودمو نمیشناسم

 

راستی به شب نیلوفری ازدواجشو تبریک میگم...امیدوارم..............راستش نمیدونم چه آرزویی کنم...هر چی ارزویه خوبه ماله تو!!!!!!!!!

تولد سعید کانون حقیقت هم هرچند که گذشته تبریک میگم

 

از همه دوستایی که به وبلاگم سر زدن به خصوص سارا جون و داداش سنجد ممنونم.....

 

 

بازم هم از فرشاد و هم از تورنادو به خاطر اون مشکلاتی که پیش اومد معذرت میخوام.هرچی فکر میکنم میبینم تقصیر خودم بود....

 

خیلی خداحافظی طولانی شد........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

خدایا چنان کن سرانجام کار.... تو خشنود باشی و ما رستگار

سلام...... حالم خیلی گرفتس... حتما میگی این دختره چه مرگشه دوباره!!!....میگم...به شرطی که تو هم حالت گرفته شه!...آره...گرفته شه....

اگه گفتی که من امروز کجا بودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه جایی که امکان داره من و تو هم ببرن اونجا....حدس بزن....نمیتونی؟؟؟؟ سخته؟؟؟؟ آره.... من خانه ی سالمندان بودم...نتونستی حدس بزنی چون که شاید اصلا به فکرت هم نمیرسه که تو یه روز پیر بشی.....

شاید همه اون پیر مردایی که من امروز دیدم هم فکر نمیکردن یه روز پیر شن....شاید فکرشم نمیکردن بچه هاشون...اونایی که روزاشون رو به خاطرشون عرق ریختن و شبا تا صبح بالا سرشون بیدار موندن موقع احتیاجشون به اونا.... به جای جبران اون روزا....اونا رو محکوم به شکنجه کنن....شکنجه ای که خودشون گفتن فقط تنهاییه!!! تنها وجه مشترکی که اونا رو به هم پیوند میداد...چون میگفتن یکیشون میلیاردره و یکی دیگشون رو از خیابون آورده بودنش اونجا....تو سطل زباله دنبال غذا بوده!!!!!

من و دوستام امروز(. سه شنبه1385/1/22) برای محمد علی باقری توی سرای سالمندان ابراهیم آباد اراک 61 سالگیشو جشن گرفتیم! آره.... فقط 61 سال.... زیاد هم پیر نبود.....

از خودم بدم اومد وقتی دیدم حظور چند ساعته من ( که حتی اگه چند دقیقه هم بود فرقی نداشت) باعث شد چند تا" انسان" رو خوشحال کنه.... و من چقدر مغرورم.....

بغض گلوم رو گرفت وقتی میرقصیدن....وقتی شمع فوت میکردن....وقتی از جوونیشون میگفتن... وقتی با تمام وجودشون دست میزدن... وقتی یکیشون که نفهمیدم اسمش چی بود اصرار داشت به همه ی ما عکس جوونیشو نشونمون بده... فکر کنم میخواست ما باور کنیم که از اول پیر نبوده.... همه مثه من بغض کردده بودن...چشماشون اینو میگفت....به خودم گفتم: نیلو ...تو اومدی اینجا تا خوشحالشون کنی...اگه گریه کنی ناراحت میشن....ولی نتونستم... نشد که گریه نکنم وقتی یکیشون که اسمش احمد بود بهمون گفت: به زنم هم سر بزنید. اون تو آسایشگاه تفرشه.....

امروز من فهمیدم که فقط من تنها نیستم....من یه عالمه بابابزرگ دارم که اونا هم تنهان!!! تنهایی بزرگ ترین دردشون بود... انقدر که از کمبود پتو.... نم ساختمون....و مریضی هاشون واسمون حرف نزدن... فقط گفتن تنهاییم........

نمیدونم تونستم احساسمو بهت منتقل کنم یا نه.... میدونم که مثه من تحت تاثیر قرار نگرفتی.... چون تا نبینی درک نمیکنی...باور نمیکنی....

قبل از هر چیز میخوام بگم که برید بهشون سر بزنید.... به بابا بزرگ ها و مامان بزرگ هایی که قبل از اینکه سر بار کسی باشن آقا و خانم یه خونه بودن... به مهربون هایی که چشمشون به دره تا بگی سلام! لبخند های من و تو از هر چیزی واسه اونا با ارزش تره... اگه نمی خوای چیزی خرج کنی ولی اون لبخند رو که خرجی نداره ازشون دریغ نکن....

اگه هم که دلت میخواد یه کوشولو خرج کنی میتونی به شماره حساب 1385 بانک صادرت اراک خیابون شهید بهشتی( عباس آباد) پولتو واریز کنی و کمک کنی ساختمون جدیدشون زود تر ساخته بشه.....

آدرس آسایشگاه: ابراهیم آباد اراک. کیلومتر 35.جاده اراک قم......

 

 

 

 

پیری در راه است...دیر یا زود میرسد و ما را ملاقات میکند...پیری بیماری نیست...یک جریان عادی زندگی است.نمیشود آن را متوقف کرد. چه دردناک است...پیری همراه فقر و تنگدستی.تنهایی و بی پناهی و سر بار خانواده بودن. انسانی که دوره تواناییش به حمایت و قوام جامعه کوشیده است و امروز خود نیازمند جامعه است.....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

پائیز سال 1377......   تهران...(کدوم منطقه رو یادم نیست)... ولی  یه  خونه....   یه  خونه  که  حموم داشت(مثه همه خونه ها!)....حمومش  بخار داشت....وان حموم....دو نفر  تو  وان حموم بودن...یه  دختر...یه پسر......(چیه فکر  بد  کردی؟)   نه...نه.... اونا خواهر و برادر بودن...9ساله و 11 ساله... مرده بودن...یکی خفشون کرده بود.....مامان بچه ها کجا  بود؟   .... نه... قاتل  مامان  نبود...چون خودشم میخواست کشته بشه....ولی  کی  ؟؟؟؟   کار  کی بود؟  کی فکرشو میکرد سمیه و شاهرخ آدم بکشن..... چرا جنون عشقشون باید به کشته شدن خواهر و برادر سمیه ختم میشد؟ چرا باید دو تا  عاشق 15 ساله دست به هم چین کار  وحشتناکی بزنن؟ کاری که حتی یاد آوریش واسه ی سمیه تو داداگاه باعث میشد از هوش بره... زمان قتل چه نیروعی اونو جلو میبرد و  باعث میشد تو گوش شاهرخ فریاد بزنه: خفشون کن! بکش!

 

چندسال گذشته از اون موقع؟  امسال سمیه از زندان آزاد میشه... 2 سال دیگه هم شاهرخ!  به نظر تو هنوزم حاظرن با هم باشن؟ هنوز هم عاشقن؟ هنوز حاضرن واسه به هم رسیدن دست به هر کاری بزنن....  به نظر  من  عشق سمیه و شاهرخ کثیف ترین عشقی بود که من دیدم...البته اگه بشه اسمشو عشق گذاشت.... برید الان یکی از همین مجله های به قول معروف زرد رو بردارید....ورق بزن...صفحه حوادث...پره از ماجراهایی مثه سمیه و شاهرخ...آرش و مامک....لاله و شهلا...و........... دیگه به این جور داستانا هم داریم عادت میکنیم....داریم عادت میکنیم به عاشق شدن...به شکستن...به فرار کردن...تو زندگی خودمون هم همیشه از این اتفاق ها می افته... ولی مثه زلزله های خفیفه!  کسی به جز خودمون نمیفهمه که یه قلب زخمی شده... یا حتی مرده.... شده واسمون یه چیز عادی... مثه غذا خوردن بهش معتاد شدیم... چرا؟  مگه مجبوریم؟  چرا اینقدر راحت میگیم:دوست دارم!  چرا؟ شاید هنوز یه خری مثه من باشه که این جمله واسش معنی داره....شاید یکی دیگه مثه من باورش این باشه که این جمله قداصت داره...شاید واسه یکی دیگه مثه من این جمله خیلی چیزارو بهش نشون میده..... مطمئن هستم مثه من زیاده... مطمئن هستم هنوز کسایی هستن که باور دارن عشق هنوز نمرده...میشه پیداش کرد...از لا به لای آدمای آرشیو شده میشه پیداش کرد...به خدا زندگی هنوز نمرده...نزارید این باور فراموش بشه......   این  اولین مطبلی بود  که از  عشق نوشتم....  چون  تا حالا  این جوری بهش نگا نکرده بودم... دارن ازمون  میگیرنش( خودمون هم داریم کمک میکنیم)  داره از دست میره... مثه ایمانمون که رفت....مثه اعتقاداتمون که زندانی شد...مثه فکرمون که  dc شد...  وقتشه به خودمون بیایم...   آهان... یادم اومد... یه مطب دیگه هم قبلا نوشته بودم...در باره اینکه اگه  دنیا تا 24 ساعت دیگه قرار بود از بین بره... برید بخونید...... تو آرشیو  پیدا میشه.....     به خودمون بیایم -

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

اعترافات نمکدون

سلاممممممممممم....خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

به  سال  تحویل 10 ساعت و  45 دقیقه و  تقریبا 39 ثانیه مونده که من دارم این مطلبو  مینویسم....

 

 

چه زود.....یه سال گذشت...یه سال بزرگ تر  شدیم...یا حتی یه سال پیر تر شدیم... خیلی اتفاق هاافتاد... با خیلی ها  آشنا شدیم.... خیلی کارا کردیم....چه بد ...چه خوب....یادمه دو سال پیش یه سر رسید داشتم...هر کاری که انجام میدادم رو توی روزش مینوشتم.... روزایی که نمیدیدمش رو علامت میزدم....ولی امسال که ننوشتم بهتره... چون مجبور شدم  که  فکر کنم... به مخم فشار بیارم که چی کارا کردم تو این یه سال... اتفاقای بد خیلی  زیاد بود...اگه از شهریور وبلاگمو خونده باشید از بعضی هاش خبر دارید... ولی خوب از حق هم نگذریم اتفاقای خوب هم افتاد.... مخصوصا تو این چند روز آخر  سال....

 

رفتیم  پیش نازی(سر قبرش)..... بهناز  رو  بعد از یکی دو سال دیدمش( وای داشتم بال در میاوردم)...کانون حقیقت دو باره میخواد فعالیت هاشو شروع کنه.... با داداشیم آشتی کردم....حال یکی رو که خیلی ازش بدم می اومد رو گرفتم......به یکی از دوستام ثابت شد که من بهش 2روغ نمیگم(ولی ای کاش ثابت نمیشد...)... با یه آدم مهربونی آشنا شدم .ولی اسمشو نمیگم. چون میخوام فقط فقط مال من باشه.حتی اسمش... از اینجا هم بهش اعلام میکنم اگه بخواد با من همین جوری رفتارشو ادامه بده اون وقت من خیلی دوسش دارم ها!!! اون وقت کارش خیلی سخت میشه ها!! فقط هم یه خواهش ازش دارم : انقدر نگو 2روغ میگی...خب من دلم میشکنه....

 

راستی این چند روزه چند تا اتفاق بد هم بود... گیلی گم شد...هنوزم پیدا نشده....به دوستم ثابت شد که من 2روغ نمیگم و چون این اتفاق هم بد بود و هم خوب  توی هر دو مینویسم....مجبور شدم واسه یه مدت از همین دوستم جدا بشم ...که خیلی بده...با یکی دیگه از دوستام به شدت سونامی قهرم...ولی به جون خودم خیلی دوسش دارم...با اینکه از دستش نارا حتم ولی نمیزارم کسی اذیتش کنه...چون خیلی سادست...خیلی بچس... خیلی احمقه که با اون 2ختره ی **** میگرده...

 

الان 10 ساعت و 27 دقیقه و 32 ثانیه به سال تحویل مونده.... خودمم کارای بد زیاد کردم...خیلی از عادت های خوبمو ترک کردم... خیلی کارای بد رو شروع کردم....(البته الان دیگه انجامشون نمیدم ها! ) هه هه! مثه اعتراف نامهشد ها!! پس بیخی این حرفا.....

 

10 ساعت و 25 دقیقه و 12 ثانیه دیگه..... ( ساعت گویا) بازم میگم ...عیدتون مبارک...سال تحویل 2آم کن.... تو این سال جدید بیاید هم دیگه رو بیشتر دوس داشته باشیم...(یکی نیس بگه خودت چی ؟ آره منم میخوام عوض بشم... نه ! نه! نمیخوام عاقل بشم! همین جوری دیوونگی رو خیلی دوس دارم.... ولی یه دیوونه با یه عالمه احساس قشنگ... تا حالا یه دیوونه ی خشک و خالی بودم... حالا یه دیوونه ی پسوند دار( به قول داداشیم)اگه گفتی با چه پسوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

راستی  فرشاد هم از net خداحافظی کرد..جاش خالی.. اگه بود اولین نفر تو وبلاگم نظر میداد... نمیدونم چرا وقتی میام و می بیم چراغش خاموشه  یه هو دلم واسش تنگ میشه.... فرشاد اولین کسی بود که از تو وبلاگم باش دوس شدم... به سایتش سر بزنید....

 

 

10 ساعت و 11 دقیقه و 4 ثانیه.....  همتون رو دوس دارم... ملیسا ..ملیکا.. پردیس.. روزین...هدیه....آذین... فرشاد...امیر... پریسا... مهسا.. هانی....دادش سنجد....اونی که میگه اسمش مهم نیست....کورش....داداش اسکوتر....ماهان که گم شده.....ناشناس.... سعید کانون حقیقت... همه ... هر کی که به وبلاگ سر میزنه.... مخصوصا اون آدم مهربونه که گفتم( م ).....سال داره کم کم میشه نو/ خالی بستم مون بده لو/همه رو دوست دارمso/ یه بوس از طرف من به تو/ نبینمت دلم تنگ میشه/ همه رنگا بد رنگ میشه/ همخ مثه آدمای منگ میشه/ نکنه که قلبت از سنگ بشه!!!!!!

 

راستی تو پست قبلی از دیس بک با ادبی اسم بردم.... یکی گفت آخه مگه میشه!!!!!!!  آره میشه... اینم یه مثال که text خودمه......

 

نکن کل ضایع میشی easy

 

واسه شاخ شدن هنوز ریزی

 

پشت سرم دیگه نگو چیزی

 

My styles gone crazy 

 

رپ کردن من که نداره بحث

 

از نصیحتام بهتره بگیری درس

 

رپ من بالاخره هر چی که هست

 

بهتره از یه مشت متال خز

 

تو بهتره بری game net بازی

 

تا بخوای واسه من text بسازی

 

چقدر بت بدم تا بشی راضی

 

ول کنی رپو نشی این وسط قاضی

 

میزنم تو رپ یه حرف تازه

 

جاده واسم تا ابد بازه

 

رپم همیشه روی فازه

 

یه ذره پشت کار فقط هست لازم

 

 

9 ساعت و 51 دقیقه و 49 ثانیه......ولی چه زود میگذره این دقیقه ها! روزا هم زود میرن....پارسال این موقع یادمه چی کار میکردم....با مامانم دعوا میکردم...

 

خوب من برم دیگه... این پست خیلی یه جوری شد... اگه حرف جدی زدم میتونی جدی نگیری... راستی یادم رفت... آقای هندونه چرا این GOLDEN  مارو اذیت میکنی؟؟؟؟؟؟ خب دوست داره.....................

 

 

تا  سال دیگه خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

بسه کل کل!

سلامممممممممم..... حالت خوبه؟

 

نمیدونم چرا این مطلبو مینویسم ...نمیدونم  چقدر با رپ آشنایی دارید...چقدر رپ فارسی گوش  میدید....و رپرای  ایرانی  رو  چقدر  میشناسید...من یه  مدته  که  خیلی افتادم دنبال رپ فارسی....  به  نظر  من  رپ فارسی داره مثه  قارچ رشد  میکنه!  هر  کی  از رپ خوشش میاد یه میکرفن میگیره دستش و یه آهنگ میسازه....  اگه  هم  فقط  واسه  معروف  شدن  بخونه مثه  پرشین مافیا  همش diss Back میده و  اسم  دیگران رو میاره و فحش میده بهشون تا به خاطر  اسم اونا هم که شده یکی بشناسش!....  بچه های باستعداد زیاد داریم...من کارای zed-bazi   hich-kas    siamak    ramin3m   رو  خیلی  دوس دارم... ولی  واقعا بعظی از آهنگا حرص آدم رو در میارن...  3pac  آهنگ پارتی  میخونه توش به  هیچکس و ویلسون  فحش میده!!!!!!!

با سیامک....  به نظر  من سیامک  یکی  از بهترین رپرای ایرانه! تو استعدادش  هیچ شکی  نیست...قافیه هاش واقعا  تکه!!! ولی حیف  که .....

تا حالا آهنگ "خلیج فارس" از eblis رو شنیدید؟  آهنگ ایران از emziper  رو چی؟  با آهنگ "پرچم بالا" ار هیچکس  رو  چی؟  آدم روش  میشه این آهنگا رو واسه 2نفر بزاره بگه اینه  رپ!!!! یا آهنگای زد-بازی و توهی رو .....(البته منهای بعضی آهنگاشون)  آهنگای  قشنگ زیاده... خدا رو شکر یه دسته از رپرای خز  دارن کم کم رپ رو میبوسن و میزارن کنار.....مثلا  همین  nergal....  هنوز صداش دو رگه هس...خدشو خدای رپ فارسی میدونه و فکر میکنه  با بکس شرق شاهش  Triggaz  شده....

البته خیلی ها  هم هستن که تو فکر صلح هستن....یکی از رپر های اراکی به اسم "سعید دراگون" یه آهنگ داره که یه قسمت هایی از rhyme رو اینجا مینویسم...

 

....................

....................

 

میخوام از همه بکس شرق بکنم خواهش

انفدر کل نکنید با غربی ها بکنید سازش

یه چیزی هم میخوام بگم به غربی ها

بیا صلح کنیم کی نکنیم باشرقی ها

........................

........................

ولی بهتره تو رپمون کل  نکنیم

بیاید دست همت بدیم رپو خز نکنیم

احترام بزاریم به هم تو رپ فارسی

اگه بخوایم واسه هم شاخ شیم راستی راستی

رپمون به جای پیشرفت هر روز میکنه سقوط

سبکمون هر روز میشه مثه خوندن سرود

ولی اگه شرق و غرب با هم بکنیم اتحاد

میتونیم تو رپ برسیم به یه انفجار

انفجار رپ فارسی تو کره ی زمین

ولی حیف که الان کل داریم و خوره ی همیم

.............................

.............................

رپ شرق و غرب میشه یه رپ بیست

پس میگیم جای دعوا توی پرشین رپ نیست

کلمه ی کل رو از تو رپ حذف میکنم

بگو تو این اتحاد بزرگ هستی تو  هم ؟

 

 آدم این آهنگو که گوش میکنه خوشش میاد... ولی حیف که آهنگ "بکس درتی رپ" از سعید  این آهنگو خنثی میکنه!!!!!!!

 

به قول یه بنده خدایی اینا روشون نمیشه به خانوادشون بگن این Text ها رو ما زدیم.....واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟ دلیل این همه فحش های رکیک چیه؟ دلیل این همه شاخ بازی و کل کل چیه؟ رپ یعنی این؟.................  رپ فلسفه داره! رپ راه و روش داره! رپ کردن استعداد میخواد...زحمت سیاه های آمریکا رو خواهشا تو وازه ی F*** خلاصه نکنید.

 

در مورد دخترای رپر هم کارای سالومه و 2khtar قشنگه..ولی....پانی واقعا مزخرف مخونه.!!!!!(به تمام معنا افتضاح!)  یه آهنگ بود  از  بچه های شیراز به اسم گروه S[1][1].H.Z که  دختره به اسم saint girl میخوند.واییییییییییییییییییییییییییییییییی  .....خدای خنده بود صداش!!!!  همه ی حروف رو < شین> تلفظ میکرد...آخه مگه مجبوری تو که صدا نداری بخونی؟؟؟؟؟

 

خلاصه رپر ها  زیادن !! تا دلتون بخواد همه مدل صدا هست...یکی چه چه (!) میزنه فکر میکنه رپره..یکی فحش میده فکر میکنه آخرشه...یکی با اسم دیگران معروف میشه...ولی از حق نگذریم یه عده هم هستن که تو آهنگاشون فحش نمیدن! مثه همین فرشاد خودمون....dj fashy تو text  هاش حرف بد نمیزنه...بلده!!! خوبشم بلده!!! ولی نمیگه...

 

حرف آخرم اینه که : آهای اونایی که فحش از خودتون اختراع میکنید! بسه! هر چی فحش جدید یاد گرفتیم کافیه!

اگه میخوای فحش بدی فحش های با ادبی هم زیاده!

 

شاید مثه خواب باشه.! ولی فکرشو کن! همه ی پرشین رپ ها با هم متحد شن! وای!! واسه رپ ایران زحمت های زیادی کشیده شده تا به اینجا رسیده! با کل کل خرابش نکنیم!

فکرشو کن یه آهنگ رپ فارسی که بهترین رپرا هر کدوم یه تیکشو بخونن! بدون کل کل! چی میشه!!!!!

http://www.rapersia.com    رپ فارسی

http://www.hich-kas.com   هیچ کس

www.zedbazi.com     زد- بازی

http://www.emziper.com    امزیپر

http://siamak.ca            سیامک

http://yar2.com      yar2

http://leo-rapper.mihanblog.com    leo

http://www.rap-gang.com     051

http://www.deev.org    دیو

http://fashymusic.tk      فرشاد(  djفشی)

http://soldiers-of-021.com     سربازهای تهران

http://felakat.com     فلاکت

http://ahvaz-rapooo.blogspet.com

http://teh-triggaz.com            

http://www.gonahkar.com     گناهکار

http://siahosefid.ca     سیاه و سفید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

یه مطلب همه چی قاطی

saسلامممممممممممممممممممممممممم

 

خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

_________________________________

 

1)    سال نو مبارک.  امیدوارم امسال سال خوبی داشته باشی. تو هم دعا کن . چون احتمالا کسی پارسال این آرزو رو واسه من نکرده بود که 2ساله پشت سر هم دارم بد شانسی میارم....

 

 

5/1) قرار بود این آخرین مطلب وبلاگ باشه...ولی فعلا بیخی شدم. دلم براتون تنگ میشه آخهههههههههههههههههههههههههه....نمیدونم فرشاد که با بای کرد چه طور دلش اومد. ولی اونی که من میشناسم یا داره ناز میکنه یا داره یه کارای مافیا یی میکنه:D

 

 

2) گیلی هنوز پیدا نشده...

 

اینم به افتخار گیلی"    گیلی گم شده بروبکس

 

                               نمی تونم بی اون بکشم نفس

 

                               نذاشته برام از خودش نشون

 

                               اگه دیدیش این pm رو بهش برسون

 

                               :گیلیه من تو رو خدا برگرد

 

                               نذار توی سینم بمونه درد

 

                               اگه تو نخوای برگردی پیشم

 

                               من توی توهم  گم میشم

 

                               نیلو بی تو دلش میگیره

 

                              بی تو توهم بزنه با کی دیگه؟.......

 

 

 

3)من....  نیلو نمکدون..... از همین جا اعلام میکنم هیچ گونه text با سعید دراگون نزدم... قصد ش رو هم ندارم. به خدا اگه خبری شد به همتون میگم.........................

 

4) بهناززززززززززززززززززززززز...........کجایی دختر؟ آخرین بار یادته کی همو دیدیم؟ 26/3/1383.....بسه دیگه... دلم واسه کارات تنگ شده... آی دی amertad_33 یا n_attractivegirl_1رو add کن....  دیگه تو آی دی temsahebozorg و     niloo_namakdoon نمیرم .می خوام ببینمت.......

 

 

5)دلم واسه دختر خالم "نازی" تنگ شده. داره عید میشه. ..یادش به خیر...هر سال عید...ولی دیگه امسال هیچ کس نیست تا بخوام جک های دست اولم رو واسش بگم. خدا رحمتش کنه...(اگه یادتون باشه نازی تابستون همراه مامانش(خالم) و پسرش(سپهر) و باباش(شوهر خالم) تو تصادف مردن... اینه که عید امسال واسه من با هر سال فرق داره...

 

6) چارشنبه سوری مواظب خودتون باشید ها!!!!!! یه وقت چیزیتون نشه! نمکدون دلش میشکنه..... اگه پارتی یی چیزی میرید که هیچی... ولی اگه میخواید برید بیرون خیلی حواستون جمع باشه(یه کلام از مامان بزرگ نیلو بشنوید:D) اصلا اگه میتونید بیرون نرید. یکی نیس بگه پس چرا خودت امروز از یه هفته زود تر داشتی قرار میزاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟

 

7)مشنگ... منگل...اسکل... احمق....بی فرهنگ.....بی کلاس...علاف....بی عقل....(نههه...نههههههههه)  اینا رو با شما نبودم عزیزم.  با اون مزاحم تلفنی بودم که نمیدونم چرا چند وقته به خونه ما گیر داده.(آخه روم نمیشه پشت تل بهش اینا رو بگم. نمیدونم چرا اینجا میگم..)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

اسم این مطلب با شما

سلامممممممممممممممممممممممممممم.

خوبید؟

1)گیلی یکی ار دوستامه!  که چند وقت یه دفعه بهم سر میزنه. ولی گم شده! (شما اگه یه قورباغه سبز دیدید که اسمش گیلی بود بگید نیلو میگه:کجاییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟)

 

2)جناب آقای scooter.خودت که خوب میدونی زدن حرفای قلمبه و گذاشتن ملت سر کار و ... واسه منو تو که کاری نداره(مگه نه!)خودت چرا دیگه updateنمیکنی؟ نکنه دیگه هیچ خواننده ای درباره خیانت چیزی نخونده که شما بیاید اونو بچپونی تو وبلاگت؟!!!!!!!!!!!!(مطلب قبلی رو بخون)

 

3) دیگه حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم. شاید وبلاگو بستم. شایدم با یه وبلاگ جدید اومدم...

 

**********************************************************************

دلم واسه بچگی هام تنگ شده... نمیدونم چرا بچه که بودم نگاه های دیگران برام همیشه حرفهای تازه داشت.  اما الان از نگاه ها فقط یه چیز میریزه بیرون...دستام تو جیبم...راه میرم...راه خونه رو بلدم...اما تو شلوغی گم میشم..شلوغی درد هایی که وقتی بچه بودم انگار وجود نداشتن...راه میرم...پشت شیشه مغازه ها...هر چی بخوام میتونم بخرم...ولی اونی که من میخوام قیمتش زیاده...پولشو کسی نداره...آره...من پول ندارم 10-15 سال کودکی بخرم... من بلد نیستم  مغازش کجاس که حتی از پشت شیشه ی پنجره نگاش کنم...من دستایی رو میخوام که واسه دستای من بزرگ بود...دستای مامانی که اگه نبود حتی بلد نبودم از خیابون رد بشم...باور نمیکنی ولی...حتی صدای دعوا های مامانو بابا رو که ازش متنفر بودم رو ترجیح میدم به صدای دعوا هایی که سر نفته و بمب اتم...دلم واسه اون بیخیال بازی های بچه گیم بد جور لک زده..الان هر کاری که کنم.. هر جور تلقین هم که کنم نمیشه بیخی شم...نمیتونم از کنار گدایی که رد میشم درد رو زیر پوستم حس نکنم...ولی...بچه که بودم وقتی گدایی میدیدم...سریع از کنارش رد میشدم...بچه که بودم از خیلی چیزا بدم می اومد...کاش هنوزم بدم میومد...از خیلی چیزا میترسیدم...از خیلی مسائل فرار میکردم...از خیلی افراد فاصله میگرفتم..لحظه هام انقدر خلوت بود که نیازی به پشت خطی نداشتم...

 

 

 

********************************************************

 

وقتی عقیده عقده خوانده می شود

 

و نور چراغ در آب را مهتاب تلقی میکنیم

 

و متانت زمین زیر برف

 

یخ میزند

 

نان. از یتیم خانه میدزدیم

 

و میفهمیم;

 

دزد. اشتباه چاپی درد است 

********************************************************

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سلاممممممممممممممممم

 

وایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

گیلی  گم  شده...هرکی پیداش کنه  یه  جایزه  داره 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

نگو از خود راضییییییییی

سلامممممممممممم

 

خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟.............

 

اینم جواب مسابقه  که  این  همه   ازم  پرسیدی....

 

اول از اونایی که جواب دادن RAP یه آفرین خشک و خالی

 

اون  عزیزانی   که  گفتن  پارسا   اینه جوابشون    

اون   عزیزانی   که   لطف کردن  و اسم   خودشون و گفتن  هم  باید  بگم   که  خیلی  پر رو تشریف   دارین!!!!!!!!

 

از   سعید( کانون حقیقت) که   مسابقه  رو  تحریم  کرد  مرسی   دارم.

 

اونایی   هم  که  اومدن  و  نظر  ندادن  که  واقعا تحویل   گرقتن   و  لطف  داشتن!!!!!!!!!

 

 

______________________________________________________________________

 

 

شاید   جواب   مسابقه  خیلی  ها  رو  ناراحت  کنه  (بی خی)

 

خوشبختانه بین  نظر ها  2  نظر  درست  بود.

 

1)  دوست  عزیزم  نگار  از  اراک

 

2) آقای  امیر  از  رودسر

 

البته   تقریبا .........

 

من هیچ کسی رو لایق دوس داشتن خودم نمیدونم...اگر  هم  قبلا  چیزی  بوده  فقط  برام  جنبه  سر گرمی  داشته....تو  این  زمونه  هیچ کس 

 

لیاقت  عشق  دیگری  رو  نداره  چه  برسه  دختر  باحالی  مثه  من   ( چه پر رووووو:)

 

الانم  از  یکی  خوشم  میاد   (  کیه  اون  آدم  خوشبخت؟؟)

 

متاسفانه  اسمشو  کسی  نگفت  ولی  میدونم  خودش  تو  وبلاگ  اومده  ولی  نظر  نداده]به جوراب حسن کچل که نظر نداده. چی کارش کنم!!!!!![

 

همین  امروزم  به  پیشنهاد  دوستم  تورنادو  میخوام  دیگه  فراموشش  کنم.

 

شاید الان  بهم  گفتی  چه  از  خود  راضی!!!!!

 

ولی شمام   اگه  مثه  من  بودید  همین  جوری  میشدید. خب  دیگه  آدمیه  و  هزار  تا  عقیده.......

 

من معتقدم  اگه  صد  سال  هم  تنها  باشم  بهتر  از  منت  کشی و ضایع شدن و  هراز تا عوارض  دیگه(قابل توجه یکی از دوستام)

 

( راستی  قالب  جدید  وبلاگم  خوبه؟ به اسم وبلاگ که  میخوره)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

 

حتما حتما تو مسابقه شر کت کن.

 

حتی اگه جوابو نمیدونی شانس خودتو

 

امتحان کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 9:34 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سلام. خوبید؟

اول از همه تشکر میکنم از بلاگفا که با بستن سایت امروز به همه حال دادن.(احتمالا هدیه ولنتاین بوده)

ولنتاینو فقط به عنوان روز عشق به همه تبریک میگم. نه به اون پسرایی که فقط به خاطر اینکه دختره بره خونشون( بزار رک باشیم) و دختره واسه تیغ زدن پسره.

من که امسال واسه کسی چیزی نخریدم. چون هیچ کی رو به عنوانه فاب قبول ندارم.به قول یکی از دوستام دوباره ولنتاین شد و ما کسی رو نداریم. شاید اگه اونی رو که دوس دارم باهاش تیریپی داشتم میخریدم ولی.........

در هر صورت اگه چیزی خریدی یا چیزی گرفتی مبارکت عزیزم.

بازم به قول یکی از دوستام(عرفان) عشقای این دوره زمونه دوام نداره. پس همون بهتر که چیزی ازشون به یادگار نمونه .فقط دلم میخواد بیاید اتاق منو ببینید. پره از سگ و گربه و خرس و هزار تا جک و جونور که دلم میخواد جمشون کنم همه رو آتیش بزنم.

راستی یه سوال که هر کی جواب درسته اونو بده یه چیزی بهش جایزه میدم.(حالا یا کارت اینترنت یا هر چیز دیگه..)

سوال اینه که: اگه گفتی اونی که من دوسش دارم اسمش

چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

بهترین خبر سال!!!!!!!!!!!!!!

سلام

یه خبر  خوبه خوب

امینم داره سعی میکنه با مادر فرزندش دوباره از نو زندگی کنه.........

خیلی خبر خوبیه . نه؟!!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

این مطلب عنوان ندارد

سلام. اینم قسمت دوم دایره المعارف بی نزاکتی یا چطور کفر مامان رو در بیاریم.( اون 20تای قبلی رو که استفاده کردید؟)

 

1)) یه عالمه چیز میشه انداخت توی سراخ توالت!

 

2))میدونی بهترین هدیه برای مامان چیه؟ یه مارمولک خوشگل مرده!

 

3))وقتی یه چیزی توی یه چیز دیگه نمیره . اون قدر فشار بده که بره!

 

4))وقتی مامان داره حساب کتاب میکنه از یک تا 10 تند تند بشمار!

 

5))نصفه شب مامان رو از خواب بیدار کن تا بهش نشون بدی که میتونی خودت از تختت پایین بیای.

 

6))میخوای مامان رو غافلگیر کنی؟ پوشک خیست رو در بیار یه جایی قایمش کن!

 

7))اگه دستمال کاغذی ها رو بندازی توی ماشین لباس شویی  توپ های سفید کوچولو درست میشه!

 

8))ببین تو دل عروسکهات چی هست.

 

9)) سی دی مثل بشقاب پرنده هست. میگی نه؟ امتحان کن!

 

10))هر چی رو که بشه برداشت  میشه پرت هم کرد.

 

11))به مامان نشون بده که توی بالشت پر از پره!

 

12))هر وقت دکتر بهت گفت" اصلا درد نداره" وقت جیغ زدنه!

 

13))اسباب بازی ها تو بذار روی کاناپه و ازشون کوه درست کن. بعد مگه میشه کوه نوردی نکرد؟

 

14))همه میگن تلویزیون برای آدم بده. نذار مامان هیچ برنامه ای رو کامل ببینه!

 

15))میدونی یکی از کارایی که مامان دوست داره چیه؟ لباس شستن!

 

16))وقتی مامان تو رو میزاره توی ماشین و میره  در هارو از تو قفل کن و راهش نده!

 

17))آخه بازی کردن بدون جیغ زدن اصلا کیف داره؟

 

18))یه عالمه چیز خوب میشه از تو سطل آشغال پیدا کرد.

 

19))هر حرفی رو که مامان میگه بی ادبیه یادت بمونه تا بعدا ازش استفاده کنی.

 

20))مامان سعی میکنه بهت یاد بده فین کنی. یاد بگیر اما همچین که مامان خواست با دستمال بینی تو پاک کنه  فینت رو بالا بکش.!

 

تقدیم به همه بچه کو شو لو های بی ادب نمکدونی.....................

 

 

 

خیلی حالم گرفته هست.  اصولا من وقتی حالم گرفته باشه طنزم گل میکنه.

 

شده تا حالا بین یه دو راهی گیر کنی که مطمئن باشی دو تاش اشتباهه؟( یا دوتاش بنبست )

 

 هیچ کسی هم نباشه که به تو کمک کنه  (من الان همین شرایطو دارم.)

برای خودم خنده داره.

آخه نمیدونم درست چه مرگمه. ولی دوستام میگن عاشق شدی(خداییش خیلی احساس جواتیه) حوصله خودم رو هم ندارم.فکر کنم نمکدونمو یکی دزدیده(کاش خودش هم اینو میدونست اون وقت کار راحت تر میشد.)

آره دیگه. خلاصه یکی کفششو تو قلبم جا گذاشته(!)

 

خیلی بده. دارم سعی میکنم مثل آدم بشم دوباره(البته اگه بشه گفت که قبلا آدم بودم)  تو هم     کن .اگه این نمکدونه رو بچسبونم یه تغییر اساسی به وبلاگ میدم. فعلا بای. (آپ شدی خبرم کن)

 

 

 

(-_~_-)نیلو نمکدون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

زندگی همینه

 

 اصلا باورم نمیشه. دو سال پیش یه همچین روزی بهم خبر دادن خودشو کشت. هم رگشو زده بود .هم قرص خورده بود. فقط نمیدونم چرا دیگه خودشو "دار" زده بود؟ شاید میخواسته 100% بپره.

 

 

 

توی اتاقی که توش پره خونه               

 

انگار داره غرق میشه اونی که از زمونه حیرونه

 

قلبش زیر پای رهگذاری پائیزه داره مبکنه خش خش

 

برگ سبز کدوم درخت بوده رو لطفا ولش

 

از تموم آدمای زندگی هست فراری

 

واسه زنده موندن نه دلیل داره و نه راهی

 

همین الان آخرین سیگارشو کشید

 

هوش و هواس از سرش پرید

 

به جای قیلتر عشقو زیر پاش کرد خاموش

 

لحظه لحظه داره مرگو میگیره در آغوش

 

هیچ حسی نداره. نه تو پاش و نه تو دستش

 

سردش شده حالا  حتی تو قلبش

 

مثه فیلمه زندگیش با همه ی خاطراتش

 

واقعا بعد از اون اینا هستن یادگارش؟

 

آره خودش از همه زود تر فهمیده

 

وای! مثل اینکه دیگه واقعا پریده.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

آخرین مطلب ادامه دار(مطلب ادامه ندار)

سلام.راستش در مورد این دعواهای آخری که تو وبلاگم بین دو تا از دوستام پیش اومده بود یه تو ضیح بدم.

این بحثی بود که شاید اصلا شروعش اشتباه بود. باید خودم از اول میفهمیدم ممکنه این اتفاق بیافته.(در واقع حدس میزدم.)

 

برای همین هم تو ی همون مطلب ادامه دار شماره 1 ازتون خواهش کردم اگه نظری دارید چیزی باشه که به اعتقادات یا نظرات دیگران بی احترامی نشه.

توی این بحث به نظر من هر کسی آزاده نظر خودشو بگه. بدون هیچ ترسی از هیچ کسی.

فرشاد و تورنادو هر دو شون نظر های جالبی دارن.

فرشاد پسریه مثل من که یه جورایی غیرت ایرانی و این جور تیریپ ها رو داره.{ این چیزیه که شاید همه به نوعی داشته باشن}

و اولین چیزی که ایرانی ها با غیرتشون جلوش میایستند . عربهاست.

همون عربهایی که وقتی دین و زبانشون و هزار تا چیز دیگه رو به ایرانی ها تحمیل کردند اونا رو که از هر جهت بهشون برتری داشتن رو تحقیر کردن.اگه تاریخ خونده باشید حتما اسم گروه شعوبیه رو شنیدید که سعی کردن با نوشته هاشون برتری عجم بر عرب رو ثابت کردند.

این نفرت ایرانی ها نسبت به اعراب از همون موقع ریشه گرفته.ولی مردم اون زمان حساب دین رو از خود عربا جدا کردن(چیزی که تورنادو میخواد بفهمونه)ولی نمیشه! یعنی الان سخته که حساب این رزیم لعنتی رو از دین جدا کرد. آشغال ها جوری خودشونو به اسم اسلام گره زدن که مردم خیلی از اعتقادات مذهبی رو از دست دادن.و اسلام اون حرمت خودشو از دست داده.(مثل همون دورانی که مغ ها زندگی رو با آداب سخت دینی و خرافات مذهبی بر مردم سخت کرده بودن . در همون حال زردشت ظهور کرد.)

 

امثال من و فرشاد زده شدیم. خسته شدیم. و وقتی تاریخ رو ورق میزنیم. و داریوش رو در کنار زردشت میبینیم دیگه کاری با امپراتوریه اسلام نداریم. بلکه اون غیرت ایرانیه کوروش و داریوش رو جلوی چشممون میاره.

تورنادو ولی پسریه که اون حساب رو که گفتم جدا کرده. به نقطه ای رسیده که شاید من هیچ وقت نرسیدم.اسلام برام غیر قابل حظمه. از هر دری میرم برام تنگه. ولی تورنادو اینجوری نیست.

و دلش میخواد همه به اون نقطه برسن. شاید کارش درسته ولی باید بدونه که این کار برای همه راحت نیست و شاید زمان ببره. و شاید اصلا نشه!

 

من افتخار میکنم که هم یکی مثل تورنادو دوستمه که حساب اسلام رو از خیلی کثافت کاری ها جدا کرده و هم خوشحالم فرشاد و من و امثال ما حد اقل اگه نقطه روشن و هدف مشخصی نداریم ولی حداقل ایمان الکی و دوروغ هم نداریم. خیلی ها رو میشناسم که ایمانشون از مرلین منسون!هم کمتره ولی اگه اتفاق بدی براشون بیافته بدون اراده شروع به صلوات فرستادن میکنن. این چیزا حرمت صلوات رو از بین میبره. و من خوشحالم که اگه ایمانم فولادی نیست. از جنس کاغذ هم نیست. و جرات دارم حرف دلم رو بزنم و حتی همین که در باره ی این موضوع فکر کدرم بهتر بود از ایمان کورکورانه و مریض!

من نمیگم اسلام رو قبول ندارم. ولی زردشت رو ترجیح میدم.

ولی این بحث از کجا شروع شد؟

از اونجایی که ما طبق معمول  به" موجود "پرداختیم و" وجود" را فراموش کردیم.

خدا مقصده. نه زردشت و محمد و عیسی و موسی.................

هدف رسیدن به خداست. دین فقط راهه و برای من و امثال من زردشت سازگار تر و برای تورنادو اسلام. و هر دو صحیح هستن.

 

هم فرشاد و هم تورنادو! برید دوباره نظراتتون رو بخونید. هر دو تون مقصرید. یاد بگیریم به نظرات هم احترام بذاریم. تحمیل در کار نیست.در واقع اشتباه همینه که نمیخوایم منطقی حتی اگه شده برای یک دقیقه فکر کنیم شاید اون یکی درست میگه یا شاید برای حرفای خودش دلیل داره(مثل همونایی نباشیم که حاضر نیستن ببینن آمریکا و اسراییل حرف حسابشون چیه. و فقط داد نزنیم :مرگ بر..................)

 تورنادو دوباره برو اون مطلب تو وبلاگ http://oli3.blogfa.com  رو  بخون. (فکر کنم اختلاف نظر ها از همین جا شروع شد)

من پست نظرات رو فعال نمی کنم.

3روز دیگه  هم این مطلب رو حذف میکنم. فقط برای اینکه این بحث ها تموم بشه.

به خاطر همه چیز هم از تورنادو و هم از فرشاد معذرت میخوام.

 

من از دوتاشون خیلی چیزها یاد گرفتم و هر دوشون برای من دوستای خوبین و من نمیخوام با هیچ کدوم این رابطه دوستانه رو قطع کنم.(قابل توجه تورنادو برای اونoff)

مثلا از فرشاد یا گرفتم که تقلید نکنم. و از تورنادو یاد گرفتم که بیشتر فکر کنم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون 

 

 

 

 

امیدی هست به فردا ؟ میخوام باشم من رها

نمونده برام هیچی شوق همه چیز میزنه تو زوق

دیگه درومده آهم تازه من که اول راهم!

از زندگیم خستم غرورمو خودم شکستم

تف به این زندگی سگی با تیغ بریده میشه رگی

خونی که تو رگا جریان داره گوله گوله نفرت ازش میباره

این منم که میخوام گم بشم تو زندگی

بغض تو گلوم شده باعث گرفتگی

از هرچی لحظه و ثانیه ست حالم میخوره به هم

با گذشتم اونا به زندگیم اظافه میشه غم

مثل عروسکای صحنه میکنیم بازی من نیستم از این نقش راضی

گوش کن نمایشنامه نویس دیالوگای منو دیگه ننویس!

تو بازی جمع و تفریق مثل صفر میمونم . دریغ

من که ندارم تاثیر پس چرا اونجا هستم اثیر؟

آهای تویی که داری این شعرو میخونی خود تو از زندگی چی میدونی؟

توی دنیای تو شادی هست؟ تا حالا چند بار رسیدی به بنبست؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سلام red -tornado

ببین من به اسلام ایمان دارم و معتقم اسلام یکی از بهترین دینهاست. ولی نباید یه چیزی رو یادمون بره " مذهب یه راهه.هدف نیست"

من معتقدم هیچ واسطه ای بین انسان و خدا نباید باشه و اسلام منهای روحانیت بهتره."روحانیت به معنی کلاسیک و نه عرفان گونه" چون اسلام منهای روحانیت به معنی نفی تفسیر رسمی از دین و نفی واسطه بین انسان و خداست. اگر کتاب "تخصص" شریعتی رو خونده باشی متوجه میشی منظورم چیه. توی اون کتاب شریعتی تخصص رو هم در امر اساسی دین نفی میکنه.(ببین جامعه و حکومت هدف نیستن. چیزی که اهمیت داره اینه که نظام برای انجام چه کاری میخواد بمونه)

من میگم تو اسلامی که الان وجود داره آنچنان به موجود پرداخته که وجود رو فراموش کرده. توی اسلامی که من دارم توی ذهن این مردم میبنم خدا کمرنگ تر از محمد و علی و حسینه. چرا؟

راستی یادمه تو به من گفتی دوباره برو کتاب اسلام شناسی رو بخون. حالا من به تو میگم برو بخونش. توی اسلام شناسی برای اسلام 14 تا مشخصه نوشته شده که تیتر دهم همین مسئله ای رو بیان میکنه که من بهش اشاره کردم. رابطه مستقیم خدا و انسان بدون واسطه.

تیتر دوازدهم هم اینه" برابری عمومی"

تو متن اعلامیه جهانی حقوق بشر رو خوندی. میدونی به هر انسانی چه حق و حقوقی دادن؟ این انسان فرق داره که زن باشه یامرد؟ این مقاله رو حتما بخون. http://oli3.blogfa.com

من کوچکتر از این هستم که بخوام در مورد اسلام نظر بدم و اگه تا حالا چیزی از اعتقادات خودم گغتم اون قسمتی بوده که شاید ثابت شده بوده و توسط دیگران قبلا بازگو./

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

دایره معارف بینزاکتی یا چطور کفر مامان رو در بیاریم

سلام. اگه میخوای همیشه مامانت از دستت کفری بشه این کاریی رو که میگم کاملا انجام بده.

 

1)با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن

2)تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کارای قشنگی که داری می کنی فیلم بگیره. دیگه اون کارو نکن. بعد که مامان دوربین رو گذاشت سر جاش  دوباره همون کار قشنگه رو بکن.

3)وقتی مامان بهت غذا میده تف کن. وقتی بابا میده   بخور و لبخند بزن

4)تو سینما یه هو جیغ بکش!

5)گوشواره مامانو بکش

6)همیشه دو تا شیرینی بردار . با هر دستت یکی

7)علم ثابت کرده وقتی غذا رو بمالی رو صورتت خوش مزه تر میشه

8)اگه گفتی کاغذ توالت چند متره؟!

9)تو تخت خودت نخواب . تخت مامان و بابا راحت تره.

10)یاد بگیر در توالت رو از تو قفل کنی و جیغ بزنی

11)یاد بگیر در یخچال رو خوت باز کنی. میدونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره؟

12)مامان عاشق نقاشی های توست. دیوار های اتاقش رو.................

13)وقتی توی جمعی و میخوای بری دستشویی  با  صدای بلند بگو

14)یادت باشه که آدم قبل از اینکه قاشق و چنگال داشته باشه  انگشت داشته!

15)بعد از اینکه شیرت رو خوردی با صدای بلند آروغ بزن

مامان و بابا این صدا رو خیلی دوست دارن

16)ته بستنی قیفی جایزه هست. اول ته شو بخور!

17)به مامان ثابت کن خیلی از ظرف هایی که فکر میکنه نشکن هستن .  بشکن هستن!

18)بابا عاشق بازی بگرد و پیدا کنه. کنترل تلویزین رو قایم کن تا اون قدر بگرده تا پیداش کنه!

 

کارای زیادی میشه برای کفری کردن مامان انجام داد . فعلا تو اینا رو انجام بده. اگه بازم خواستی بگو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

مطلب ادامه دار شماره3

بازم مرسی .نظراتون به من امید میده و انتقاد هاتون یه راهنمایی بزرگه.

اینم ادامه مطلب قبلی.

.......اول از همه این که فهمیدم زرتشتیان آتش پرست نیستند و آتش برای اونا مثل همه اون چیزایی هست که ما هم تو دینمون بهش احترام میزاریم. زردشت به نظر من دین کاملی هست و برای من اهمیت ویزه ای داره و من همیشه و همه جا احترامی خاص به این دین داشتم و دلیل اینکه آشور جان (یکی از بلاگر های زردشتی)از دستم ناراحت شده بود رو نمیفهمم. و به نظرم بد نیست بعضی از اندیشه های بودا رو گه گاهی به یاد بیاریم. و یادمون با شه میشه مثل گل نیلوفر(نماد دین بودا)از دل لجن با تمام زیبایی ها و پاکی ها بیرون آمدو مثل توتم پرستی همیشه به من درون(خدای درون یا همون اسم ) احترام گذاشت. و اما اسلام. به جرات میتونم بگم ما هیچ چیز از اسلام و تفکر اسلامی و اهداف اسلامی نمیدونیم. ما به خاطر اشتباه بعضیا که اسلام رو بیش از حد با 30یاست مخلوط کرده و به خاطر همین شرایط بد 30یا30 از اسلام زده شدیم. و اسلامی رو که انقدر بزرگه و پر عظمت (که داریم خودمون از بینش میبریم) مردم ما لیاقت اسلام رو ندارن و شاید هم به خاطر اینه که روحیاتشون زیاد عرفان گونه نیست.

و صد البته اگه اسلامی که امروزه در دست ماست همون اسلامی بود که در غار حرا بر محمد نازل شده بود شاید جریان فرق میکرد. اگه اون اسلام امروز بر مسلمانان حاکم بود شاید جمعیت مسلمانان خیلی بیش از این بود.

و مردم دیگر ادیان شاید این همه نسبت به ما ترس نداشتن.

ولی همون طور که در مطلب قبلی گفتم من خودم رو مسلمان نمیدونم.

من شاید به نوعی پیرو اندیشه های مانی هستم.(مانی و پیروانش به دلیل ازدیاد ادیان سعی کردند چکیدهای از همه ی ادیان و با گزینش از بخشهایی از مسیح و زردشت و بودا و... آیین جدیدی رو به وجود آورند) فقط با این تفاوت که در زمان مانی دینی به نام اسلام نبود و اگر بود حتما قسمت قابل توجهی از تفکرات مانی در مورد اسلام بود.

ببین من میگم اگه قرآن قابل احترامه تورات .اوستا.انجیل هم قابل احترامن. اگه الله یکیه اهورا مزدا نیز همینطوره(و هر دو یکی)

حالا جواب اون سوالی رو میدم که در شماره 2 پرسیدم. :آیا دلیل عقب ماندگی ایران اسلامه؟

این تفکری هست که الان در کشور ما رواج پیدا کرده و فحشش هم نثار عربای بد بخت(خدا بگم چکارشون نکنه) میشه. ولی یه سوال مگه خود عربا مسلمان نیستن؟پس اونا چرا مثل ما نیستن؟ چرا کشور های دیگه ای که اعراب به اونا حمله کردن مثل ما نیستن؟

عزیزم از ماست که بر ماست.به نظر من دلیل عقب ماندن ایران همون 8سال جنگه که مارو 27(!) سال عقب انداخته.(به جون اودم 30یا30 نبود)

راستی میخواستم به یه موضوعی اشاره کنم که دوستم(red_tornado) خواهش کرد چیزی نگم فقط میتونم بگم نسبت به قبل بعضی افکارم عوض شد.و مطمئن باشید هر موقع که خودم از درست بودن این مسئله(که میتونه یه معجزه باشه)اطمینان پیدا کردم به شما هم میگم.و میگم کدوم قسمت اعتقاداتم عوض شد.

راستی یکی از بچه ها که منو میشناخت میگفت اگه نمیدونستم کی هستی فکر میکردن یه بچه + و چادری و خفن بد مذهبی هستی.

شایدم این به دلیل همین شکل بد جامعه باشه که هر کی حرف از دین بزنه فکر کنن که بچه حزب اللهی هستش. اخه مگه دین عوضی بازی حالیشه آقا جون؟

فقط امیدوارم کسی از دست نوشته هام ناراحت نشده باشه.خیلی سعی کردن جوری افکارمو بیان کنم که به کسی توحین نشه.و مسئله ای سانسور نشه.

نظرتو این پایین بگو.قربونت .بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

مطلب ادامه دار شماره2

سلام. خوبید؟ اولا ببخشید که چند وقت نبودم.خیلی سرم شلوغ بود.

 دومااز اینکه نظراتون رو گفتید ممنون.

سوما برو بریم بقیه مطلب

 

........و حالا نسبت به دین.

دکتر شریعتی میگه دین همون راه رسیدن لجن(انسان)به خداست(کتاب هبوط).  پس اگه دین رو یه راه فرض کنیم و  با وجود فرعی ها و بزرگراه متوجه میشیم که همش یک مقصد داره(اگر معتقد باشیم خدا یکیست) . پس اگه مقصد یکیه چرا راهها با هم فرق دارن؟ به نظر من چون سلیقه ها و روحیات انسانها با هم فرق دارن؟ شاید هر انسانی دینی متناسب با شخصیت خودش دارد. و خدا برای همین هست که این همه پیامبر آورده!  اینجا یه سوال مطرح میشه که آیا اسلام همون دینیه که با روحیات ما سازگاره؟

آیا ما به زور عربها اسلام آوردیم؟   ایا   همین اسلامه که موجب  پسرفت زندگی ماشده؟

ببینید    نمیدونم تا چه حد با تاریخ آشنایی دارید  و چه  قدر بقیه دین ها رو(به جز دین خودتون)رو میشناسید.  اصلا چقدر با دین خودتون آشنایی دارید؟

من  مدتی بود که همه ی این سوال ها داشت مغزمو میخورد.برای همین اول  رفتم کتابهای اسلام شناسی  نوشته دکتر علی شریعتی و کتاب معرفت شناسی(سلسله دروس اندیشه های بنیادین اسلام) که از انتشارات حوزه علمیه بود رو خوندم(!).  واقعا  با  اون چیزی که من در مورد اسلام فهمیده بودم تضاد داشت.(هر چند که برای شناخت یه دین این دو کتاب اندازه نیست).  نمی دونم این درک اشتباه من از اسلام بود  یا  باور های غلطی که امروز توی ذهن این مردم رواج داره.که باعث شد یه جور  اختلاف بزرگ ببینم. من در مورد بقیه ادیان هم مطالعه کردم.  و  اول  از همه با زردشت شروع  کردم.  بی نظیر  بود... احترام این دین نسبت به طبیعت  و اعتقادات مخصوصش بدنم رو لرزوند. برای خودم متاسف شدم که چرا  ما ایرانی ها با وجود این دین از عربا شکست خوردیم؟ این دین که بیشتر از هر قشر مردم به فکر کشاورز ها(عامه مردم  آن  روزگار که باعث حرکت چرخ زندگی میشده)بوده. پس دین عامل شکست و بد بختی مردم نبوده و باید بیشتر دنبال دلیل گشت.  بعد از زردشت  بودا رو خوندم. جالب بود  و به نظرم  برای دنیا ی   امروز ما دل کندن از زندگی و به اون شکل ریاضت کشیدن خیلی سخته. رفتم و ادیان اولیه رو  هم  خوندم. دین های ساده ای که هر چند باعث تمسخر بودند ولی ریشه در ادیان امروزی داشن.

تحقیقات کمی هم در مورد مسیح کردم. ترجیح دادم به همون مقدار که میدونم اکتفا کنم.(به دلایلی که نمیتونم بگم) ولی باعث شد چند تا دوست مسیحی پیدا کنم.:D

حالا هم میخوام نتیجه این همه کتاب خوندن رو براتون بگم. ادامه دارد..................

 

 در درجه اول دوست دارم نظر شما رو بدونم.

  لطفا اگه نظری دارید از روی منطق باشه. خواهش میکنم حرفی نزنید که به اعتقادات کسی بر بخوره چون اعتقاد هر شخص برای خودش و من قابل احترامه.مرسی...

 

راستی این شعر هم یکی از دوستان در یکی از مطالب قبلی نوشته بود:

 

تاریخ اگر دوباره تکرار شود 

کعبه به طواف تخته جمشید آید

 

معنی که دیگه نمیخواد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

مطلب دامه دار شماره(1)

 

 

نمی دونم چرا چند وقته همه با من در مورد اعتقاداتم حرف میزنن.

و این وسط تنها چیزی که میتونم بگم این که مثل فاجعه هست.بعضیا انقدر راحت اعتقاداتشون رو زیر پا میزارن و انقدر راحت توهین میکنن که واقعا فقط میشه تاسف خورد.

تو شناسنامه من نوشته شده مسلمان . ولی من نمیتونم بگم مسلمانم.

من برای خودم یه اعتقاداتی دارم.

اول از همه که مثل پیمان منکر خدا نیستم. ببین پیمان جان خودت بشین فکر کن.اونی که کومونیسته برای خودش یه دلیل داره. یه منطق داره(حالا یا درسته یا نیست)دلیل تو چیه؟

نمیدونم شاید این حرفا مد شده . ولی بدون اونی هم که شیطان رو میپرسته دنبال یه چیزی بوده تا جواب سوالی که اون روز ازت پرسیدم رو بده(خدای تو کیه؟) ولی از نظر ما راهش اشتباهه و از نظر خودش درست. اونی که خودپرسته (که من معتقدم یه نوع خداپرستیه)هم باز دنبال هدفیه . بت پرستها و موش پرستها و ...(همه اونائی که غیر خدا پرستن)هم به دنبال جواب به اون سوالن.

من نمیخوام معجزه کنم و تو رو خداپرست. من فقط میخوام خدای خودمو بهت معرفی کنم.(بعدا در مورد دین صحبت میکنم)

اول به توضیح بدم که مردم در دنیا که خدا رو میپرستن به 2 گروه تقسیم میشن.: گروه اول اونائی هستن که معتقدن خدا یه نیروی ماوراطبیعیه و با دعا میشه بهش رسید. گروه دوم کسانی هستن که معتقدن خدا یه نیروی درونی و از خود شناسی میشه بهش رسید.

به نظر من خدا مخلوطی از دو نیروست. هم درونی و هم ماوراطبیعی.

خدای ماوراطبیعی من رو افریده و خدای درونی منو پرورش میده.

و من بیشتر به خدای درونی نزدیکم  و راحت تر باهاش ارتباط بر قرار میکنم.خدایی که منو از هر کسی بیشتر دوست داره و از هر کسی بهم نزدیک تره.خدای من انقدر بزرگ هست که به جز اون من نیازی به هیچ کی ندارم و شاید همین دلیل اینه که به کسی(حتی مامانم) وابستگی ندارم.خدای من قسمتی از خود منه و این از همه چیز مهم تره.خدای من منو درک میکنه و با من لج نمیکنه.

خدای من میتونه خدای تو هم باشه.چون خیلی بزرگه.خدای من خدای محمد و عیسی و زردشت و نوحه....ادامه دارد.

 

 

  لطفا اگه نظری دارید از روی منطق باشه. خواهش میکنم حرفی نزنید که به اعتقادات کسی بر بخوره چون اعتقاد هر شخص برای خودش و من قابل احترامه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

منو نمیشناسی؟

سلام. این نوشته یه نوع معرفی از خودمه. چون بعضیا خواسته بودن این کار  رو انجام بدم.(این چیزایی بود که الان به ذهنم رسید. اگه منو میشناسی در مورد 2رست بودن و یا نبودنش نظر بده)

 

1)اسمم نیلوفره  ولی بکس نیلو نمکدون صدام میکننن. فامیلیم تو اراک تابلوئه.(پس یعنی بچه اراکم)

2)با همه دوستم و خدا رو شکر تا حالا با کسی مشکلی نداشتم و اگه چیزی بوده حله.

3)خیلی هم شیطونم و به قول یه بنده خدایی  شر و تغص

4)عشق رپم به خصوص امینم. البته رپ متال هم میپسندم.

از خود متال حالم به هم میخوره. چون خودم یه مدت متال باز بودم و میدونم یا باید هیچی حالیت نباشه یا .....

5)اونایی که منو میشناسن یادشون نیست من کی موهام بلند بوده

6)بعضی موقع ها هم به قول پارسا جو میگیرم .

7)خودم قبول دارم خیلی خرم

کارایی کردم که بدا پشیمون شدم

8)از ناظم مدرسمون هم حالم به هم میخوره

9)عشق بحث های آزادی خواهانه دارم(نه 30یا30)

یکی از دبیرامون میگه سرم بو قرمه سبزی میده

10)اگه خدا بخواد یه روزی وکیل میشم(قول میدم دنبال کارای همتون باشم.پس تا دلتون میخواد خلاف کنید)

11)عاشق حافظم و فروغ

12)ملیسا و روزین صمیمی ترین دوستام هستن(هیچ کی هم جرات نداره بگه بالای چشمشون جوش زده)

13)دلم میخواست پسر بودم ولی حیف................

راستی یادم رفت اسم دیگه من شروینه

14)قاطی کنم هیچ کی رو نمیشناسم

15)دو دقیقه ی دیگه منو کسی نمیتونه حدس بزنه. کارام حساب و کتاب نداره

16)خیلی هم بد قولم .  اینو هر کی که منو بشنایه خوب میدونه.

17)یه نفر میگفت چند تا شخصیت دارم. 2تاش مال تو خونه .4.5 تاش برای دوستامه . یه دونش مال مدرسمونه.یه دونش مال وقتایی که قاطی کنم(اون وقت کیچ کی منو نمیشناسه حتی مامانم)

18)وقتی از کسی بدم بیاد دیگه محاله ببخشمم(آره! کینه ای  هستم. به جز تعدادی معدود رو میبخشم البته بعد از اینکه حالشون رو تو قوطی کردم)

19)وقتی میرم خیابون به شونصد تا از دوستام میرسم. کلی آشنا دارم. در واقع کلی نامرد ریخته دور و برم)

20)دوستام فکر میکنن خیلی خوشحال و سر حالم (چون همیشه دارم میخندم) ولی اگه باحام مچ بشی میفهمی اینطور نیست.

21)قدم بلنده و از همه ی کوتوله ها متنفرم( چون معتقدم نصفشون زیر زمینه)

22) یه آیدی داشتم که خیلی باحاش حال میکر د م(niloo_namakoon) که یه نامردی هکش کرد. یه نامرد دیگه هم میتونست ازش پس بگیره ولی نگرفت. خود نامردشم الان میگه پسش یادم نمیاد. نامردااااااااااااااااااااااااااااااااااا

23)تا حالا مشهد نرفتم(چه ربطی داشت؟)

24)الانم خیلی دارم چرتو پرت مینویسم. پس با بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:23 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

ای خدا چه مرگم شده؟   درسته که خیلی بی عار و دردیم

هر اسکولی رو تو دلمون جا میدیم .که هر وقت دلش خواست بره هر وقت دلش میخواد بر میگرده.

ولی من مثل بقیه دخترا نیستم.  خر نمیشم. کسی که بره دیگه نباید برگرده . جاده یه طرفه هست.

فهمیدی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

 

آلفا لفآ

 

 اینترنت تحت لیسانس

 صبحا با پروکسی  بعد از ظهر ها بدون پروکسی

 کشور هایی که از آلفا سرویس میگیرن: ایران  آلمان  انگلیس  زاپن  آمریکا  یونان

امتحان کن!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

ما ایرانی ها اصولا آدمای مرده پرستی هستیم و این به خودمون هم ثابت شده. مثلا یه بنده خدایی که میمیره همه باهاش دوست صمیمی میشن و جالب تر اینکه همه هفته ی قبلش با هاش بیرون رفته بودن.سر قبرش کسائی میان که یارو تو عمرشم بیشتر از 2بار ندیش.هر شب هم به خواب یه نفر میاد.از بقال سر کوچه گرفته تا همکلاسی دوران دبستان.  .

 بابا هه  تا زنده بوده بچه هه دنبال پولش بوده و بس.  وقتی میمیره بچه هه یادش می افته لحظه آخر باباش گفته این قرص های من کو؟ همه افسوس می خورن چرا نرفتن یه سری به مامانبزرگه بزنن و چرا خواهر ه رو از خودشون رنجوندن.(البته در صورتی این اتفاقات می افته که یارو یه ذره آدم باشه)

اینا تا حالا مثال برای افراد فامیل بود. حالا شما فرض کن طرف(دور از جون) بمیره....آخ آخ آخ 

اصلا شما فرض کن دنیا تا 24 ساعت دیگه قراره از بین بره. تمام خط های تلفن اشغال میشن .چت روم ها پر میشن. و ایمیل ها غوغا .و همه شاهد یه همچین پیام هایی میشیم: منو ببخش:دوست دارم:مراقب خودت باش.  و  ممکن هست با جمله های تکان دهنده ای از قبیل این روبرو بشیم: همیشه دوست داشتم ولی هیچ وقت اینو بهت نگفتم.

 

اصل کلام اینه که امروز که وقت هست  احساستو تقسیم کن شاید فردائی نباشه!

 به قول ابی :  امروز که محتاج تو ام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست.

بعد از خوندن این مطلب خواهشا برو اون گوشی تلفن رو بردار اون شماره رو بگیر همه ی حرف دلتو بریز وسط دایره . حتی اگه میخوای بگی که ازش بدت میاد.  امروز همه ی حرفاتو بزن .میدونم سخته.مخصوصا گفتن کلمه دوست دارم برای خودم خیلی سخته. ولی امروز به یکی از دوستام گفتم که چه قدر ازش متنفرم.انگار که خالی شدم.خیلی فاز داد.امتحان کن. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

این نوشته برای من خیلی معنی داره

 

 

در باغ پدرم دو قفس هست.در یکی شیری ست که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند. در دیگری گنجشکیست بی آواز.هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر میگوید :بامدادت خوش برادر زندانی.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

تنها آهنگ مجازی که دوسش دارم.کلا از عصار این آهنگشو خوشم میاد با خیال نکن.   توپه

 

 

وقتی صدای بارون   مپیچه توی ناودون

 

پر میکشه پرستو به ریز طاق ایوون

 

وقتی پرنده صبح   رو شاخه ها میشینه

 

خورشید خانم یه خوشه  شبنم ز گل میچینه

 

ابری ترین هوا رو    تو چشم تو میبینم

 

شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم

 

وقتی که بوی بارون   میپیچه توی جنگل

 

اقاقی از لطافت    میشه یه طاقه اخوت

 

وقتی که ابری میشه   چشمای سبز بیشه

 

دستای خیس بارون  میمونه روی شیشه

 

ابری ترین هوا رو تو چشم تو میبینم

 

شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم

 

حالا شبا که نیستی  چشمای من میباره

 

آواز گریه هاتو  به یاد من میاره

 

بعد تو دست بارون  رو شونه های گل نیست

 

رو شاخه ی اقاقی   جا پای سبز گل نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

۱۴ ابان  

 پنجمین سال گرد

 وبلاگ نویسی

 ایرانی مبارک

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

سلام بروبچز با حالی که وبی منو الان دارن میخونن.

این شعر رو برای یه نفری که امروز سالگرد آشنائیمونه نوشتم.وقتی رفت فکر میکردم دوسش دارم ولی الان به خودم می خندم. اون موقع ها نمکدونم حسابی خورد شده بود. بد فرم.به قول فرشاد هر چی هم با رازی و راضی و راظی و راذی چسبوندمش نشد که نشد . دیگه امروز میخوام بندازمش دور.باید برم بازار یه نمکدون تازه بخرم.:D برو بریم

 

 

رفتی؟

ای ول بابا زود تر

شدیم دوتایی خر

تو این زمونه کر

یکی نیس بگه بروبچ

عشق پر

کاشکی اونروز

دم در

وقتی با نگات

شدم در به در

یکی بهم میگفت

آخرش میشه دردسر

pleaseنگو دیگه نیلو

بریم زیر بارون

بزنیم بیرون

بی خی شدم آره

خلاصه میزنیم میریم

اون یکی قاره

جایی که یادم بره

دلم چه زاره

زندگی مثل باده

سریع و ساده

به خودت نیای میگن

این یارو ماغه

درخت زندگیم پر زاغه

یعنی بد بختی! آره

.....................

حالا گوش کن

میرم زود بالا

فکرشم نمیکنی

آره آقا!

میخوام بشم مشهور

هر جا بری بگی

این از بکس ما بود

کاش هنوز با ما بود

ولی اون موقع دیره

توپ میشی ضایع

چشمات میشه خیره

واییییییییییییی چی میشه

راستی

هیچ میدونی؟

خودت جوونی . دلت زیادی پیره !!!

سوراخخخخخخخخخخخخ

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

man ahmadi nejadam, bad tipo ham javadam ,gooyam sokhan faravan ba an ke bi savadam,tighe jilet nadaram,man yare bi joorabam,payam dahad kami boo,man farde bi nejadam
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

         

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

به نام داریوش کبیر

نمی دونم تا چه حد از ایرانی بودن خودت راضی هستی. و نمی دونم تا حالا چند بار وقتی خرابه های کوچه پس کوچه های این شهر رو دیدی به ایرانی بودنت فحش دادی؟  نمیدونم میفهمی دلیل این عقب ماندگی چیه یا نه؟ نمیدونم از تمدن و فرهنگ گذشته ایران چیزی میدونی ؟(تنها چیزی که از این تمدن وجود داره سنگ نوشته ها.معابد.و اثار باستانی و... هست و بقیه از بین رفته)

فقط میتونم اینو بهت بگم تنها آثار این تمدن و تنها مدرکی که نشون میده تاریخمون چند هزار ساله هست داره نابود میشه

بله!جدی میگم.....به لطف جناب آقای رفسنجانی و پشتکار سازمان میراث فرهنگی . مقبره ی

پاسارگارد تا زمستان امسال به زیر آب میرود.این مقبره به همراه 100(!)منطقه باستانی کاوش نشده به زیر آبهای سدی میرود که سال 1371 بدون اطلاع میراث فرهنگی ساخته شد(واقعا جالبه.خسته نباشید . چائی بیارم براتون؟)

از نظر آقای احمدی نزاد  رئیس محترم جمهوری  آثار باستانی تنها به مساجد و ابنیه مذهبی خلاصه میشود.(پس بیخی اون)

و تنها کسانی که میتونن کاری کنن فقط ما بلاگر ها هستیم.مایی که اسم خلیج فارس رو زنده کردیم و میدان نقش جهان رو نجات دادیم:D

ما میتونیم خیلی سریع کل وبلاگستان رو با خبر کنیم ومیتونیم با نوشتن یه نامه و امضا اون به یونسکو از این کار جلوگیری کنیم. اصلامیتونیم با بستن یه حلقه انسانی دور این منطقه باستانی صدامون رو به گوش آقایون برسونیم

نذار این یه ذره نشونی هم که از امپراتوری هخامنشی و اقتدارش مونده از بین بره.شاید ما نتونیم کشورمون رو از خیلی کثافت کاری ها نجات بدیم و از دریای سیاهی که توش داره غرق میشه درش بیاریم.ولی بذاز تنها خدمتی که از دستمون بر میاد رو کامل انجام بدیم.و به همه بفهمونیم ما نسل سومی ها تنها دغدغمون مد روزبودن و جنجال های و رپ ومتال نیست.بذار نشون بدیم که از پسشون بر میایم و هنوز همه کاره نشدن!!!!!!!!!!!!!!   میدونم که میگی نیلو نمکدون وچه به این حرفا!ولی اونائی که منو میشناسن میدونن حاظرم همه چیزمو بدم فقط دوباره ایران رو  (حتی برای یه روز) زنده کنم.ولی این کار یه نفر نیست.ایران فقط با داریوش ایران نشد.و فقط با حمله ی عربا(خدا بگم چه کارشون نکنه) به این روز نیفتاد.ای کاش برای یه روز هم که شده داریوش زنده میشد و این وضع رو میدید اون وقت به نظرت دوباره اون کشور گشائی ها رو میکرد؟(من که فکر نمیکنم)زنده باد ایران.زنده باد داریوش.زنده باد راهشان

·                    

"اهورا مزدا با خدایان خاندان سلطنتی مرا یاری کناد!این کشور را اهورامزدا از دشمن . از خشکسالی و از دروغ محفوظ دارد.این را چون برکتی از اهورا مزدا با خدایان خاندان سلطنتی در خواست میکنم.این را به من اهوره مزدا بدهاد! "

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

همه چیز مجازی

اه اه اه اه اه

 

اینترنت هم که شد مثل دنیای خودمون.همین الان داشتم فکر میکردم.شما هم توجه کنید:

 

عشق مجازی: از طریق چت و مخلفاتش

 

ازدواج مجازی:اونائی که rosechat رو یادشونه میدونن چی میگم

 

گدای مجازی:اونایی که التماس میکنن برای یه دونه نظر

 

خرید مجازی:توضیح نداره

 

پارتی مجازی:دعوت قبلی چت روم های اختصاصی

 

هیجان مجازی:انواع بازی ها و گیم ها

 

طلاق مجازی:ignore

 

زبان مجازی:phinglish

 

شایعات مجازی: مثلا:اگه این pmرو به تمام add لیستتون نفرستید.......میگن اینترنت اراک به مدت 1ماه میخواد قطع بشه......

 

طرفدارای مجازی:طرفدارای cloob  وorkut

 

تبلیغات مجازی:با این نوع تبلیغات تمام خوانندگان من کاملا آشنائی دارن

 

چیز مجازی:   ...................

 

بوس مجازی:

 

اعتیاد مجازی:همه اون کسائی که تا کارت اینترتشون تموم نشه از پای کام بلند نمیشن

 

سر کار گذاشتن مجازی:با آدی جنس مخالف طرف رو به خودش گره بزنی

 

ویروس مجازی:همتون کاملا درد شو احساس کردید

 

جانباز و نقص عضو مجازی:تروجان

 

با کلاس مجازی: جمیع جوات های واقعی

 

دزد مجازی:جمیع هکر ها و گاگول هائی که مطلب میدزدن

 

پر طرفار واقعی:نیلو نمکدون  :D

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

یه جهان خیالی

تصور کن 

 

اگه حتی تصور کردنش سخته

 

جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته!

 

جهانی که تو اون پول و نزاد قدرت ارزش نیست

 

جواب هم صدائی ها    پلیس ضد شورش نیست

 

نه بمب هسته ای داره   نه بمب افکن نه خمپاره

 

دیگه هیچ بچه ای پاشو   روی مین جا نمیذاره

 

همه آزاد آزادن     همه بی درد بی دردن

 

تو روزنامه نمی خونی   نهنگا خود کشی کردن

 

جهانی رو تصور کن   بدون نفرت و باروت

 

بدون ظلم خود کامه   بدون وحشت و تابوت

 

جهانی رو تصور کن     پر از لبخند و آزادی

 

لبالب از گل و بوسه   پر از تکرار آبادی

 

تصور کن اگه حتی    تصور کردنش جرمه

 

اگه با بردن اسمش     گلو پر میشه از سرمه

 

تصور کن جهانی رو که    زندان یه افسانست

 

تمام جنگهای دنیا    شدن مشموا آتش بس

 

کسی آقای دنیا نیست   برابر با همن مردم

 

دیگه سهم هر انسان     تن هر دونه گندم

 

بدون مرز و محدوده   وطن یعنی همه دنیا

 

تصور کن تو می تونی     بشی تابیر این رویا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

من 30یا 30 نیستم به خدا

این ترانه شاید از تمام ترانه های عاشقانه برای من جذاب تر باشه.

حالا معنیشو از زبان من بخون

یار دبستانی من (همون دبستانی که معلم کلاس اولش کوروش بود)

با من و همراه منی (مثل همون موقع که مغول حمله کرد)

چوب الف بر سر ماست (چیزای کشیدیم که از یادم نمیره)

بغض منو آه منی (. حتی بعضی جاها به جای من شکنجه شدی و منم پا به پات زجر کشیدم)

حک شده اسم من و تو (پیوندی که بین ماست و زرتشت سعی کرد محکمش کنه!)

رو تن این تخته سیاه (و همه جا میشه دیدش حتی بد ترین جاها)

ترکه بیداد و ستم (ظلمی که تو تاریخ تحمل کردیم و انگار کمه)

مونده هنوز رو تن ما (مثل مهر بر پیشانی ماست گر چه هنوز ادامه دارد)

دشت بی فرهنگی ما (که به بزرگی کویر و لوته و هر چه میکشیم از آن میکشیم)

هرزه تموم علفاش (واقعا این فرهنگ ما هرز رفته کجاست اون باغبون؟)

خوب اگه خوب (!)

بد اگه بد (!)

مرده دلای آدماش (از همون موقع مرد که اجازه دادن بیگانه بر ایران حکومت کنه)

دست منو تو باید این (با فکر جوونی همت )

پرده هارو پاره کنه (میتونیم نور آزادی رو ببینیم و از آفتابش به خدا برسیم)

کی میتونه به جز منو تو (باور کن اگه تو نخوای کیه که به فکر منو تو باشه؟)

درد مارو چاره کنه (واقعا کی؟هر کی اومد که خودش یه درد شد!)

یار دبستانی من (ای کسی که فرزند داریوش بزرگی!×)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

30یا30

من سیاسی نیستم

 

فقط دیدم

 

دیدم که این شهر چقدر سیاه است

 

و دیگر کبوتری از زور دود جرات پرواز ندارد

 

من سیاسی نیستم

 

فقط دیدم

 

دیدم که سفره ی همسایه نانش چه کپک زده بود

 

من سیاسی نیستم

 

فقط شنیدم گنجشک های بومی

 

به جای جیک جیک چه نعره های بلندی میزنند(حتمان آنها هم فقط دیده بودند)

 

من سیاسی نیستم

 

فقط به صدا های روزمره

 

گوش دادم و سعی کردم درک کنم

 

من سیاسی نیستم ولی حرکت درد را

 

که در زیر پوست این شهر

 

مثل کرم تونل زده بود را

 

حس کردم

 

و بوی گند فاضلاب های شهری را با تمام وجود استشمام کردم

 

من سیاسی نیستم

 

فقط دیدم که چه طور

 

به دیوانه اجازه ی فکر کردن ندادند

 

و بعد چه گونه سر زنشش کردند!

 

اه!گفتم که من سیاسی نیستم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

این مطلبو اگه نمی نوشتم خیلی یه جوریم میشد.

 

آقای ((ع.گلسرخی))که مطمئنا از دست نشانده های جناب ناصر پورپیرار هستید و در گفته های خود مسلک کومونیستی خود را بر ملا ساخته ای و به انکار وجود شخصيت و دين زرتشت پرداخته و آن را حاصل جعل محافل يهودي- شعوبي دانسته اید ودر دسترس نبودن متن‌هاي اوستايي- زرتشتي را از عصر ساساني، دليل جعلي بودن دين زرتشت مي‌انگارد، اماشما غافل از اين حقيقت عيانید كه تا پيش از اسلام، در ايران هرگز سنت و ضرورت نگارش متون ديني وجود نداشته است تا در نتيجه‌ي آن زرتشتيان بخواهند به كتابت فراگير متون ديني خود بپردازند. اما پس از اسلام، زرتشتيان، در تلاش براي ايستادگي و استواري در برابر اسلام، دين نوآمده‌ي حاكم، به كتابت فراگير متون ديني خود روي آوردند، و بدين گونه، اينك، متوني زرتشتي بسياري در دست‌رس است كه هر چند پس از اسلام به رشته‌ي تحرير درآمده‌اند، اما بازگو كننده و ناقل سنت‌ها و آموزه‌هاي ديرين و ديرپاي زرتشتي هستند. بر اين اساس و بدين قياس، آيا بايد قرآن را كه چند صد سال پس از پيامبر به كتابت درآمده (به گفته‌ي پورپيرار: «خط قابل نگارش عرب در آخر قرن سوم تدوين شده است»!) دروغين، و محمد را شخصيتي جعلي پنداشت؟آیا میتوان متن های مانوی ؛ چنان كه ماني در كتاب "شاپورگان" خود از زرتشت به عنوان پيامبر راستين پيش از خود كه در ايران مبعوث شده بود، ياد مي‌كند: آثار الباقيه، ابوريحان بيروني، ترجمه‌ي اكبر داناسرشت، انتشارات اميركبير، 1377، ص 3و هزارا متن یونانی را که همه دال بر وجود زردشت است را ندیده گرفت؟0از جانب پورپيرار و عقبه‌ي او براي رد اصالت و اعتبار اين متون عرضه شده است؟ تاكنون جز تكرار طوطي‌وار «يهودي‌ساخته» بودن اين متون، چيز ديگري را از زبان پورپيرارها نشنيده‌ايم.!!!

چنان كه ديده‌ايم، پورپيرار و اتباع وي، به راحتي از اين اسناد گويا و شفاف و معتبر چشم مي‌پوشند و هر جا كه امكان چشم پوشي نباشد، آن آثار را طبق معمول، حاصل جعل محافل يهودي- شعوبي‌اي مي‌انگارند كه تنها در تاريك‌خانه‌ي ذهن پوسيده‌ي آنان موجوديت دارند.و مطمئنم که اگر کمی بیشتر و با دقت تر دین زردشت را مطالعه کرده بودید هرگز روشن نگه داشتن آتش را ناشی از آتس پرست بودن نمی دانستید!!!!و متوجه می شدید که دفن مردگان زردشتی به این سبک به دلیل احترام زیادیست که برای طبیعت قاعلند نه مزخرفاتی که شما فرمودید!

در آخر امیدوارم کمی. فقط کمی معقول تر و منطقی تر صحبت کنید و اطاعت کور کورانه از کسی که خودش هم تفکرات درستی ندارد ننمائید و بدانید برای تبلیغ آئین خویش روش های بهتری از انکار دین دیگر و گفتن کذب است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

برای این یکی........

فقط خواستم آپ شم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

برای این یکی........

فقط خواستم آپ شم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

ÞÑÇÑå ˜å ÑæÔäÝ˜Ñ ãäÊÎÈ ÓÇá ÏÑ ÌåÇä ãÔÎÕ ÈÔå ÇÒ ÇíÑÇä äíÒ Ïæ äÝÑ åÓÊä : ϘÊÑ ÓÑæÔ æ ÔíÑíä ÚÈÇÏí Èå áíä˜ ÒíÑ ÈÑíÏ æ Çíä Ïæ äÝÑ Ñæ ÇäÊÎÇÈ ˜äíÏ: ÈÇ åãÊ ãäæ Êæ Çíä Ïæ äÝÑ ÇäÊÎÇÈ ÈÔä íÇã Ñæ æÇÓå áíÓÊ ÏæÓÊÇÊæä ÈÝÑÓÊíÏ ããäæä http://prospectmagazine.co.uk/intellectuals/inde
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

خدای من

بچه تر که بودم بهم گفتن خدا یه جائی اون بالا هست .یه قصر داره پره از فرشته!فرشته هاش یکی از یکی خوشگل ترن.گفتن خدا آدمای خوبو میبره بهشت .مخصوصا بچه هارو چون خیلی دوسشون داره.بهشتش پره از درخت و باغ و فرشته و خوراکی های خوشمزه! بزرگتر که شدم اون معلم بد اخلاق کلاس سوم بهمون گفت خدا آدمای بد رو دوست نداره!بچه های بد رو میندازه جهنم.اونجا پره از آتیش ومواد مذاب و خیلی داغ.اونجا یه عالمه غول و دیو وحشتناکه که آدم بدا رو اذیت میکنه! یه فعه همه ی اون قصر قشنگه خدا خراب شد روی سرم.بهشت پر از دار و درختش تو آتیش جهنمش سوخت و خاکستر شد.دیگه اون خدای مهربون که همه ی بچه هارو دوست داشت گم شد و اون خدائی جاشو گرفت که تو گلو ی آدم(بدا)آتیش می ریخت!!! حالا اما نه!!!دیگه نه از اون خدائی خبری هست که یه قصر بزگ داشت و نه اون خدائی که جهنمش سر و ته نداشت. اما حالا خدای من خدائیه که همه جا میبینمش.میاد و گوشه اتقم می شینه و مراقبمه.....مواظبه یه وقت اون آدم بده نشم.این خدای من نه اون بهشتیس و نه اون جهنمیه.یه خدا از جنس خودم و فقط برای خودم....خدای من خیلی قشنگ تر از این حرفاست. خدای من.....
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

آلفا لفاآ

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط نیلو نمکدون  | 

مطالب قدیمی‌تر